تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
از پاى خار كنى ؛ قطرهء دوم در جواب قطرهء اول كه گفته بود يكى شويم ، با حالت غرور جواب مىدهد كه راه آنها يكى نيست :
ز قيد بندگى اين بستگان شوند آزاد * اگر به شوق رهايى زنند بال و پرى يتيم و پيرزن ، اينقدر خون دل نخورند * اگر به خانهء غارتگرى فتد شررى
- ديوان ( ص 244 ) پروين اعتصامى در آغاز جوانى مانند بسيارى از صاحبنظران شرق ، گمان مىكرد از راه موعظه و اندرز مىتوان رحم و شفقت طبقات فرمانروا را تامين كرد ، ولى گذشت زمان و مطالعات و تحقيقات اجتماعى به اين بانوى انسان‌دوست نشان داد كه براى حصول مقصود هيچ راهى جز مبارزه و مطالبه حق وجود ندارد ، بعبارت ديگر پروين دريافت كه مظالم دنياى موجود را با آه و ناله و غم و غصه و اشك ، نمىتوان از بين برد ، بلكه بايد با دست « كار » نيست و نابود ساخت .
از حقوق پايمال خويشتن كن پرسشى * چند مىترسى ، ز هر خان و جناب ، اى رنجبر « 1 »
ديوان ( ص 82 ) ناگفته نگذاريم كه گه‌گاه ، در آثار گذشتگان ، اشاراتى به ديگر قشرها و گروههاى اجتماعى شده است . از جمله دربارهء باركشان و حمالان ، كه گروهى از طبقات زحمتكش اجتماع را تشكيل مىدادند ، فردوسى گويد :
نهادند بر دشمنان باژوساو * بدانديشگان باركش همچو گاو حرام است بر پادشه خواب خوش * كه باشد ضعيف از قوى « باركش »
- سعدى
خشت‌زنى پيشهء پيران بود * باركشى كار اسيران بود
- نظامى
آن كسانىكه بار خلق كشند * زان عمل سال و ماه شاد و خوشند
مولوى دربارهء حمالان مىگويد :
جنگ مىكردند حمالان پرير * تو مكش تا من كشم حملش چو شير زآنكه در آن حمل مىديدند سود * حمل را هريك ز ديگر مىربود
سلمان ساوجى از حال زار نوكران خود سخن مىگويد :
نوكرانى نيز نيكو دارم اما هيچيك * بر سرش دستار و در تن جبه ، در پا هيچ نيست لاجرم از گفتگوى نوكران در خانه‌ام * جز حديث سرد و تشنيع و تقاضا هيچ نيست سالار پيشه‌ور نبود هرگز * بل پيشه‌ور رهى بود و چاكر
- ناصرخسرو
هامش
( 1 ) . هفت مقاله از ايران‌شناسان شوروى ، ترجمهء ابو الفضل آزموده ، ص 53 .