« كلمانش » فرياد كشيده مىگفتند : « خانم شما را به شهيد كربلا ، شما را به امام رضا ، قسم مىدهم يك صدقهاى به ما بدهيد . . . »
گوبينو دربارهء گدايان ايران و عقيده و نظر مردم نسبت به آنان ، چنين مىنويسد : در مردى كتله و پسرهايش
ايران مردم به گروه گدايان به ديدهء نفرت نگاه نمىكنند بلكه آنها را مورد محبت قرار مىدهند « در روزهاى عيد و عزا ، گدايان تهران بقدرى غذا و شيرينى دريافت مىنمايند كه اشراف و اعيان ما در عيدهاى بزرگ اروپايى آن اندازه از بستگان و خويشاوندان ، هديه دريافت نمىكنند .
گداهايى كه براى تكدى ، اماكن مخصوصى دارند صبح تا شام در آن نقاط مىنشينند ، و در حقيقت ، از تمام اهل محل مستمرى دارند و خيلى بيش از احتياج خود پول مىگيرند . در تهران كه يك زن و شوهر با روزى ده شاهى به راحتى زندگى مىكنند گدايانى هستند كه روزى يك تومان عايدى دارند . من در هيچيك از نقاط جهان ، ملتى را نديدم كه از لحاظ كنار آمدن با مشكلات زندگى به قدر ايرانيان فيلسوف مشرب باشند . . . » « 1 »
گروه گدايان
فووريه در سفرنامهء خود مىنويسد : « ورود ما به تبريز ، مصادف شد با يك اردو ، گدا ، كه جلو ايشان را نمىشد گرفت ، مگر به زور چماق شاطرها ، در واقع ، از معجزات بود كه با اين كوچههاى تنگ پرپيچوخم ، كسى زير كالسكهها نرفت . . . اگر در بيرون شهرهاى بزرگ ما ، باز شدن منجلابها و فاضلآبهاى شهر . . . هوا را غيرقابل استشمام مىنمايد ، در اينجا فقر و مسكنت كه بزرگترين و پليدترين زخمهاى پيكر جامعهء انسانى
هامش
( 1 ) . كنت دوگوبينو ، سه سال در ايران ، پيشين ، ص 60 به بعد .