از بامداد تا شام و تقريبا تمام شب ، مىنشيند تا انعام خود را دريافت دارد ، و به محض اينكه وجه كافى به او بدهند ، فورى بساطش را برمىچيند . . . در مواردى كه صاحبخانه در دادن وجه تعلل ورزد ، درويش بوسيلهء ديگرى براى گرفتن پول دست مىزند ؛ يعنى در دل شب ، صداى بوق دلخراش خود را بلند و اهل خانهء ارباب را از خواب و آسايش محروم مىكند ، و با اين عمل ناهنجار ، انعام خود را مىگيرد و رفع زحمت مىكند . . . علاوه بر دراويش ، گدايان فراوانى در تمام شهرهاى ايران ديده مىشوند . در تهران عدهء آنها بقدرى زياد شده بود كه در سال 1863 م . ( 1280 ه . ق . ) تمام فقرا از گدايى در شهر ممنوع شدند . بسيارى از اين مستمندان واقعا شايستهء ترحمند ؛ مانند لالها ، فلجها ، كورها ، كرها بعضى سالمند ولى خود را به كورى مىزنند تا ترحم مردم را برانگيزند . هيچ ساعتى از روز و هيچ روزى از هفته نيست كه به جهتى خاص ، موجبى براى طلب اعانه و خيرات از مردم وجود نداشته باشد . فقيرى كه شب جمعه يا در ميلاد بزرگان ايران ، مطالبهء صدقه كند ، بايد حقش حتما داده شود . گدايان به نام خدا يا پيغمبر اكرم يا امير المؤمنين على ( ع ) يا امام شهيد يا حضرت زين العابدين قسم مىدهند .
كه بر فقير ترحم كنند ، و حوائج او را برآورند . اگر رهگذرى اروپايى عبور كند ، او را به حضرت - عيسى يا حضرت مريم قسم مىدهند . آنها تملق و چاپلوسى هم عموما نثار رهگذران مىكنند .
نوكر را خان و محترمين را شاهزاده خطاب مىكنند . گداها به دستههاى دو يا سه نفرى جمع مىشوند ، وقتى كه يكى از آنها با التماسى فصيح و مؤثر به تحريك احساسات رهگذران مىپردازد ديگران با كلمات الهى آمين ، انشاء اللّه آمين ، حرف او را تأييد مىكنند . » « 1 »
فردريچاردز در وصف گدايان ، مىگويد : « در اصفهان انسان متعجب مىشود كه جامه - هايى بدان ژندگى چگونه بر پيكر گدايان مىچسبد . بعضى از كودكان متكدى به كلى از پوشيدن لباس خوددارى مىكنند ، ولى شگفت اينجاست كه هرچند منظرهء اين مردم و دين اجتماع با همهء نقايص جسمانى و زخمها و بيماريهاى وحشتانگيز كه دارند بسيار رقتانگيز و نامطبوع است ، باز فقر و بدبختى در كشورهاى پرآفتاب ، كمتر وحشتزا مىباشد . . . گدايان ايران در فصل زمستان وضع بسيار بدى پيدا مىكنند ؛ تقريبا سه سال قبل ، در اصفهان سرماى زمستان بقدرى شدت يافت كه درهاى مساجد را هنگام شب باز مىگذاشتند تا آنها مكانى براى خفتن داشته باشند .
گذشته از گدايان ، رفتارى كه با سگان ولگرد مىشود موجب رقت و تأثر مغربزمينيها مىگردد . » « 2 »
گداهاى فرنگستان :
ناصر الدين شاه در سفرنامهء خود ، مىنويسد : « گداهاى فرنگستان عوض گدايى ، ساز مىزنند ، كمانچه مىكشند ، هيچ سؤالى نمىكنند ، اگر كسى پول داد ، مىگيرند و الا متصل ساز مىزنند . »
نظر گوبينو دربارهء گدايان
كنت دوگوبينو ، ضمن نامهء مورخهء 10 سپتامبر 1855 ، مىنويسد :
« از چادر مندرسى كه در صحرا به پا شده بود گروهى فقير خارجشده و به دنبال ما شروع به دويدن نموده و با لهجهء فارسى زننده به طرف
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران ، دورهء قاجاريه ، پيشين ، ص 34 - 31 ( به اختصار ) .
( 2 ) . سفرنامهء فردريچاردز ، پيشين ، ص 31 .