فقراى آبرومند . « چون اهالى اين بلد غالب بىبضاعت و بعضى صاحبان مكنت با امساك و قناعتند ، چيز زياد به گدا نمىدهند . متمولين از قبيل تجار و غيره ، كه سهم امام و وجوه بر ذمه دارند ، غالب خيرات را به فقها مىدهند . كه هم مقبول الشهاده شوند و هم انفاق و احقاق كرده باشند . فقها هم آن را به گداى سر راه و مردمان مستحق و غيرمعروف نمىدهند . اگر بدهند از شدت احتياط شرعى بطلاب تبعهء خود مىدهند كه هم شناسايى داشته باشند و هم تربيت نوع كرده باشند . ولايت هم عابرين خارج و وارد كم دارد . بدين جهات ، نوع گداى سائل به كف ، نسبت به ساير بلد كم است . آنچه هستند اكثر بيمارند و عاجز ، نه بيكار و بيعار .
قسم ديگر ، مردمان عزيز صاحب آبروى خانهنشين و كملين عيالبار بيقوه كه روى سؤال ندارند و رضا و تسليم در پيش دارند . اتفاق مىافتد دو روز و سه روز غذا به اينها نمىرسد و به برگ كاهو و مانند آن ، اكتفا مىنمايند .
عشاق را مزاج قناعت بود لطيف * تا غايتى كه رنگ بپوشند و بوخورند .
ميان اين جماعت معدودى اهل اللّه به هم مىرسند كه به اختيار ، خود را رياضت و مجاهدت مىدهند ؛ و اين طايفه نوعى عجيبند ؛ غنى فى فقر ، عزفى ذل ، صبر فى بلاء ، نعيم فى شفا ، بقاء فى فنا . . . هميشه از اين رجال و ابدال ، اصفهان خالى نبوده و نيست . » « 1 »
وضع گدايان در عهد ناصرى
واتسن ، كه در عهد ناصر الدين شاه به ايران آمده ، در مورد گروه عظيم گدايان ، چنين مىنويسد : « عدهء افرادى كه نان روزانهء خود را از اعانهء ديگران ، فراهم مىسازند در ايران خيلى زياد است . قانونى براى حمايت مستمندان و يا دار المساكين وجود ندارد . . . اگر كمك نوعدوستان ، فقط شامل بيماران ، پيران ، و درماندگان مىشد ، موارد دستگيرى محدود بود ، ولى بعقيدهء من ، بيشتر گدايان ايران افراد بااستعدادى هستند كه تنها چيزى را كه ندارند ارادهء كافى براى فراهم كردن نان براى خودشان است .
بازار دراويش يا فقيران مذهبى در كشور رونق دارد . بيشتر ايشان مردمانى خوش - مشربند كه از لذتهاى زندگى اين دنيا تمتع مىبرند . . . اين اعضاى عاطل اجتماع دو طبقهاند :
يكى آنها كه در شهرها مقيمند و با خانوادهء خود ، زندگى راحتى دارند ؛ دستهء ديگر كه از ازدواج پرهيز مىكنند و در سراسر كشور ، بدون مقصد ، در حركتند . علامت بازشناختن دستهء اول ، كلاه قلندرى و تبرزينى به شكل غريب است كه آن را بر شانه حمل مىكنند و كشكولى در بازو آويزان دارند . صدها از اين دراويش خوشاحوال ، در سراسر ايران پراكندهاند ، و بسيارى از آنها در تهران با كار پردرآمد خود ، مىتوانند در خانههاى آبرومند سكونت گزينند ، و از عاليترين خوراكها تناول كنند . رئيسى دارند كه قسمتى از عايدات آنها به او مىرسد . تعيين نفرات دراويش براى مراسم هرسالهء جلو خان ثروتمندان تهران ، با اوست . از اين اخوان صفا يكى خانهاى را محاصره مىكند و تا انعامش را دريافت نكند ، از آنجا نمىرود . هر درويشى چادر كوچك يا پناهگاهى در كوچه براى خود برپا مىكند و جلو آن ، باغچهء محقرى ترتيب مىدهد ، و در آنجا
هامش
( 1 ) . ص 91 - 90 ( به اختصار ) .