جملگى كمابيش به همت درويشان و با مبارزهء آنان به ثمر رسيده است . » « 1 » ولى اين گروه از دورهء صفويه به بعد ، كمابيش ارزش معنوى و اخلاقى خود را در بين مردم از دست داد .
سادات و دراويش در عهد قاجاريه
از گروههاى انگل و مزاحم جامعهء ايران ( در دورهء قاجاريه ) ، سادات و دراويش قابل ذكرند . دكتر فووريه دربارهء آنان ، چنين مىنويسد :
« در موقع بيرون آمدن از دار الحكومه . . . عدهء زيادى از مردم را ديدم كه عمامههاى سبز يا كبود و تيره بر سر داشتند ، و من سابقا در تبريز و زنجان و ساير نقاط عرض راه ، اشخاص ديگرى را ملبس به همين لباس ديده بودم . اين جماعت كه به ايشان سيد ، مىگويند ، يا حقيقتا از فرزندان پيغمبر اسلامند يا خود چنين ادعا مىكنند . . . زندگى اين جماعت از آنچه مردم به ايشان مىبخشند ، مىگذرد . . . اين طايفه با سائلين به كف ، فرق دارند و وضع متكبرانهء ايشان مىرساند كه اگر دستى پيش كسى دراز مىكنند ، به حاجتخواهى نيست بلكه براى گرفتن حقى است كه مردم بايد آن را به ايشان بپردازند ، و قرض آن را به گردن دارند !
غير از سادات ، گروه قابل اعتناى ديگرى در ايران هستند كه به آنها درويش مىگويند ؛ و كار ايشان بيشتر اين است كه پاى پياده از اين شهر به آن شهر روند و زندگى را به سؤال بگذرانند . تبرى بر دوش و كشكولى در دست دارند ، و غالبا داستان رستم يا شرح حال على ابن - ابيطالب يا امام حسن و امام حسين ، يا سرگذشت خود را بطريق نقالى روايت مىكنند . اين دراويش ، سراسر ايران و هند و عربستان را مىگردند ، و به نام كسانى كه استطاعت زيارت كعبه يا مشاهد مقدسه را ندارند ، به آن نقاط مىروند ، و خرج سفر خود را از همين مردم بتناسب توانگرى ايشان ، مىگيرند ، و از آنجا مهر و تسبيح و تربت ، كه شفاى هر دردى به شمار مىرود ، و يا اشيائى كه با خود ، داشتن آنها موجب خوشبختى محسوب مىشود ، همراه مىآورند ، و آنها را به طالبان آنها مىفروشند .
اما بايد دانست كه درآمد اين طايفه هيچوقت به پاى عايدات سادات نمىرسد ، و وضع سر و لباس آنها خود شاهد اين مدعاست ، چه ، اغلب شلوارى كوتاه از كرباس سفيد در پا و يك قطعه كرباس با پوست گوسفند بر دوش دارند . ولى باوجود اين لباس بىتناسب ، با مناعت تمام ، حركت مىكنند ، و از اين زندگى آزادمنشانهء خود كاملا راضى به نظر مىرسند . در ايران ، گدايى اقسام عديده دارد ، و به همان نسبت كه عدد گدايان بيشمار است ، طرق گدايى نيز لاتعد و لا تحصى است .
گذشته از سادات و دراويش و بينوايان واقعى ، كه دم دروازهها و در بازارها ديده مى - شوند ، عدهاى « خورهاى » در بيرون شهرها هستند ، كه آنها را از آباديها دور كردهاند . اين بيچارهها هروقت مسافرى را در حين عبور مىبينند ، به جلو او مىدوند ، و با يك دست ، صورت خود را مىپوشانند و دست ديگر را به تكدى دراز مىكنند . انصافا هيچ منظرهاى از اين تنفرانگيزتر و جانسوزتر در دنيا وجود ندارد . » « 2 »
هامش
( 1 ) . ويژگيها و دگرگونيهاى جامعهء ايران در پويهء تاريخ ، ص 324 به بعد ( به اختصار ) .
( 2 ) . سهسال در دربار ايران ، پيشين ، ص 93 - 91 ( به اختصار ) .