تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣

در پيرامون درويشان

« معنى لغوى درويش : لفظ درويش همانطور كه آقاى پورداود در « يادداشتهاى اوستا » متذكر شده‌اند ، از واژهء اوستايى « دريگو » كه به معنى بينوا و بيچاره است آمده و در پهلوى و فارسى درى ، هيأت « درويش » و « دريوش » به خود گرفته است . در ادبيات فارسى ، پيوسته درويش ، در كنار مستمند و فقير و گدا در قبال توانگر و دولتمند قرار دارد . سعدى فرمايد :
كار درويش و مستمند برآر * كه تو را نيز كارها باشد . »
در ميان مردم مقتدر و زورمند ، كمتر ديده شده است كه كسى به حمايت طبقهء مظلوم و ستمكش برخيزد حتى در ميان طبقهء روحانيان به‌ندرت كسى چون ملا قطب الدين شيرازى در انديشهء تأمين آسايش ، و رفع حوايج مادى مردم بىنوا بود ، استاد مينوى در شرح‌حال وى مينويسد : « قطب الدين مردى دست‌ودل‌باز و خراج بوده است و از درآمد خود يك دينار براى خود پس‌انداز نمىكرده است ، علاوه بر مخارج خانوادگى كه داشته است به عدهء زيادى از طلاب علم و صوفيه دستگيرى و كمك مىكرده است . . . روزى دويست دينار طلا پيش او آورده بودند ، شنيد كه صفى الدين - عبد المؤمن ارموى موسيقىدان و نوازنده مشهور از بغداد آمده است تا وجوهى بدست بياورد و قروضى كه بر گردن او بار شده است بپردازد . . . قطب الدين آن دويست دينار را براى صفى الدين - ارموى فرستاد و از او عذرخواهى كرد . » قطب الدين در آخرين روزهاى زندگى مىگفت : « فايده‌اى كه در دوام حيات من هست ، همين است كه چيزى به فقيران و نيازمندان برسانم . » خواجه شمس الدين از معاصرين او مىگويد : « هيچ‌كس به اندازه او در ميانجى شدن پيش ارباب اقتدار از براى رفع حاجت مردم ، تحمل رنج و زحمت نمىكرد و هروقت نزد اميرى يا وزيرى يا قاضىاى مىنشست ، 20 ورق كاغذ از جيب بيرون مىآورد كه عرض حال و تقاضاى اين و آن بر آنها نوشته بود و خواهش برآوردن حاجات اهل استحقاق را مىنمود و غالب تقاضاهاى او برآورده مىشد . . . بساكه بر وجنات بزرگان و اميران از كثرت شفاعتهاى او آثار ملال ظاهر مىشد و قطب الدين ملتفت مىشد ، اما به روى خود نمىآورد و دست از مراوده با ايشان برنمىداشت . . . » « 1 » به بحث خود در پيرامون درويشان ادامه مىدهيم : سعدى مىفرمايد :
اى نفس اگر به ديدهء تحقيق بنگرى * درويشى اختيار كنى بر توانگرى اى پادشاه شهر ، چو وقتت فرا رسد * تو نيز با گداى محلت برابرى تو زن دارى و زر دارى و سيم و سود و سرمايه * كجا با اينهمه شغلت ، بود پرواى درويشان درويشم و گدا و برابر نمىكنم * پشمين كلاه خويش به صد تاج خسروى
- حافظ
هامش
( 1 ) . نقد حال ، ملا قطب الدين شيرازى ، نوشتهء مينوى ، ص 355 به بعد .