و به قطب الدين فهماند كه اگر مىخواهى از من چيزى بياموزى بايد از كبر و غرور خود خالى شوى ، قطب الدين برخاست و ديگر به حضور مولوى نرفت .
مواضعهء آقا محمد خان با مردى سائل
سرجان ملكم مىنويسد : « آوردهاند كه با شيادى مواضعه نمود كه آنچه از امرا ، وصول شود بالمناصفه قسمت كنند . بنابراين ، حريف درزى اهل صلاح ، خود را در محلى كه ما بين معين شده بود به نظر پادشاه رسانيد ، در وقتى كه اعيان ملك حضور داشتند ، اظهار فقر و فاقه نمود . پادشاه ظاهرا اظهار تألم و تأثر نموده فرمود ، تا مبلغى شايان به وى دادند ، و بعد از آن ، از حضار خواهش كرد كه هركس فراخور حال ، آن شخص را اعانتى كند . اهالى دربار ، در اين ماده فحواى « الناس على دين الملوك » را متابعت كرده مبالغ خطير به سائل بذل كردند . روز گذشت ، شب در رسيد .
از شب نيز مدتى گذشت و خبرى از آن عزيز نشد . آنوقت بود كه آقا محمد خان قاجار نكته را دريافته روى به وزير كرد و گفت : اين لوطى كه امروز صبح ديدى مرا فريب داد ؛ به من وعده كرد كه آنچه از من گرفته با نصف آنچه از ديگران به وى برسد به من بدهد ، لكن همه را برداشت و گريخت . . . سواران به عقب وى تاختند ، اما چندانكه تفحص كردند خبرى نيافتند ؛ كس را نشان نبود كه آن بىنشان كجاست . » « 1 »
گدا در ايران :
همو مىنويسد : « . . . بر مؤلف اوراق معلوم شده است كه گدا و سائل در ايران از هر ملكى كمتر است . عدم احتياج ادانى ناس را مىتوان گفت از باب خوبى آب و هوا و زمين حاصلخيز مملكت و زحمت كشيدن و قناعت كردن ايشان است . . . »
در وصف گروه رندان
دربارهء واژهء رند و رندى سخن بسيار گفتهاند . نويسندهء برهان قاطع در وصف خصوصيات اخلاقى رند مىنويسد : « . . . مردم محيل و زيرك و بيباك و منكر و لاابالى و بىقيد باشد ، و ايشان را از اينجهت رند خوانند كه منكر اهل قيد و صلاحاند ؛ و شخصى كه ظاهر خود را در ملامت دارد و باطنش سلامت باشد . » « 2 »
به نظر دكتر محمودى بختيارى : « صوفى و زاهد و واعظ و مفتى و شيخ و محتسب تنها ظاهر را مىبينند ، زيرا راه را نمىدانند و زندگى را نمىشناسند و از راز هستى بىخبرند ، پس :
راز درون پرده ز رندان مست پرس * كاين حال نيست زاهد عالىمقام را
فرصت شمر طريقت رندى كه اين نشان * چون راز گنج بر همهكس آشكار نيست
زاهد ار راه به رندى نبرد معذور است * عشق كاريست كه موقوف هدايت باشد
اگر گاهى رند خود را به بيخبرى مىزند دليل اين نيست كه او خبرى ندارد ، بلكه گفتن آن را مصلحت نمىداند . . .
مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز * ورنه در محفل رندان خبرى نيست كه نيست . » « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران ملكم ، ج 2 ، ص 175 ( با تصرف ) .
( 2 ) . برهان قاطع ، « رند » .
( 3 ) . عليقلى محمودى بختيارى ، راهى به مكتب حافظ ، ص 117 .