بردگى بعد از اسلام
بردگى ، يعنى فرمانروايى و حكومت مطلق انسانى بر انسان ديگر ، از ديرباز ، يعنى پس از پايان زندگى اشتراكى اوليه ، بوجود آمده است . پس از آنكه با پيشرفت كشاورزى و گلهدارى ، توليد اضافى و استثمار امكانپذير شد ، بردگى نيز متولد گرديد . كار مجانى بردگان ، سرآغاز بهرهكشى انسانى از انسانهاى ديگر و موجب پيدايش جامعهء طبقاتى گرديد . چه در دوران قبل از اسلام و چه بعد از نهضت اسلامى ، صاحبان برده نسبت به بردگان همه نوع ظلم و ستم روا مىداشتند . حتى در يونان و روم ، زندگى و مرگ بردگان در دست صاحبان برده بود . همين مظالم موجب بروز انقلاباتى عليه نظام بردگى گرديد كه قيام اسپارتاكوس « 1 » در سال 71 ق . م . نمونهاى از اين قيامهاست . « 2 » در ميان بردگان ، در يونان و روم و كشورهاى اسلامى نوابغ و بزرگانى ظهور كردند و آثار و افكارى از خود به يادگار گذاشتند . با پيشرفت علوم و صنايع و رشد نهضتهاى دموكراتيك در غرب ، و آشنايى ملل به وظايف و حقوق خويش ، بيشازپيش زشتى نظام بردگى آشكار شد ، و صاحبنظران نهتنها با اصول بردگى بلكه با اصول سرواژ و نظام فئوداليسم به مبارزه برخاستند . اين اصول غيرانسانى در روسيه ، در دوران الكساندر دوم در 1861 ، و در مستعمرات انگلستان ، در سال 1833 ، و در ممالك تحت الحمايهء فرانسه ، در 1848 ؛ در امريكا ، در سال 1865 به كلى ملغى و متروك گرديد . فى الحقيقه ، با انقلاب بورژوازى 1789 فرانسه ، و اعلاميهء حقوق بشر ، زشتى و شناعت اصول بردگى به جهانيان آشكار شد ، و رفتهرفته ، كليهء كشورها با الغاء بردگى موافقت كردند . ايران نيز در عهد ناصر الدين شاه ، در اثر فشار دول غرب ، به الغاء بردگى گردن نهاد . اكنون سير بردگى را در جهان اسلامى مورد مطالعه قرار مىدهيم :
طبرى در حوادث سنهء 24 نقل مىكند كه سردار عرب ، مغيرة بن شعبه ، به رستم فرخزاد گفت : « از ما تازيان هيچكس ديگرى را بنده نيست . گمان كردم شما نيز چنين باشيد ، بهتر آن بود كه از اول مىگفتيد كه برخى از شما بندگان ديگريد . از رفتار شما دانستيم كه كار ملك شما بشد ، ملك با چنين شيوه و آيين نماند . »
قبل از اسلام ، بندگى و بردگى در جهان معمول بود ولى رفتار ملل با بردگان فرق
هامش
( 1 ) .Spartacus .( 2 ) . ر . ك : جلد اول همين كتاب ، ص 355 به بعد .