در وى نگرند . » و يكى از بزرگان را پرسيدند كه : « عابد فاضلتر يا بازرگان يا امانت ؟ » گفت :
« بازرگان با امانت ، كه وى در جهاد است ، كه شيطان از راه ترازو و دادن و ستدن قصد وى كند . » و عمر گفت : « هيچ جاى كه مرا مرگ آيد دوستتر از آن ندارم كه در بازار باشم و براى عيال خويش طلب حلال كنم . » و احمد بن حنبل را پرسيدند كه : « چه گويى در مردى كه در مسجد بنشيند به عبادت و گويد خداى تعالى روزى پديد آرد ؟ » گفت : « آن مردى جاهل باشد و شرع نمىداند كه رسول ( ص ) مىگويد خداى عز و جل روزى من در سايهء نيزهء من بسته است ، يعنى غزاكردن ( جنگكردن ) . » « 1 »
ابو بكر شغلش بزازى بود
نويسندهء بحر الفوايد گويد : « چون ابو بكر صديق به خلافت بنشست ، گفت : اى مسلمانان دانيد كه مرا عيال است و حق ايشان بر گردن من است و ايشان را ضايع نتوان گذاشت ، و حرفت من بزازى ، نيك شغلى بود ، امروز از بهر شغل مسلمانان از آن باز ماندم ، مسلمانان همه اتفاق كردند كه قدر كفايت و مؤونت از آن بردارد . » « 2 »
سلمان فارسى سبدبافى مىكرد
هنگام بحث در پيرامون كارگران و پيشهوران ، نمىتوان از سلمان فارسى افتخار زحمتكشان و حامى مظلومان سخنى نگفت . اين مرد فاضل و پركار به حكم تقوى و عدالتخواهى و منزهطلبى هنگامى كه در مقام امارت و فرمانروايى تيسفون بود حاضر نشد از حقوق بالنسبه كلانى كه به اقتضاى شغل از بيت المال به او مىدادند ، استفاده كند ، بلكه با سبدبافى و كاريدى امرار معاش مىكرد . گويى اين مرد متقى و پاكدامن بيت المال مسلمين را ، كه از طريق جنگ و خونريزى و جزيه و خراج به نحوى ظالمانه گردآورى مىشد ، بر خود مباح و حلال نمىشمرد . مىگويند عمر بسبب اعتقادى كه به زهد سلمان داشت ، از او پرسيد : « آيا رفتار مرا به سلطانى شبيه مىكنى يا به خليفهاى . » وى گفت : « اگر درهمى از بيت المال را در مورد خود مصرف كنى ، نام سلطانى از نام خلافت بر تو سزاوارتر است . »
وظايف پيشهوران
به نظر غزالى : « بازاريان و پيشهوران بايد كه به خرنده دروغ نگويند ، عيب كالا پنهان ندارند ، ترازو و سنگ و چوب گز راست دارند ، و در كالا غش در نكنند و چيزى داخل جنس نكنند ، و جامهء كهنه و رفو كرده را بجاى جامهء نو نفروشند . » « 3 » ناگفته نگذاريم كه پدر غزالى مردى پيشهور و زحمتكش بود ، استاد همائى مىنويسد : « نسبت غزالى كه اصل صحيح آن بتشديد زاء است مبتنى بر همان پيشه و حرفهء ريسندگى خانوادگى است . » « 4 »
فضل اللّه استرابادى طاقيهدوز بود
نهتنها سلمان فارسى ، بلكه عدهء زيادى از دانشمندان و روحانيان و پيشوايان مذهبى از جمله فضل اللّه نعيمى استرابادى پيشواى فرقهء حروفيه معتقد بودند كه هركس بايد از حاصل كار و كوشش خود زندگى كند . در شرح احوال اين مرد مىخوانيم كه فضل اللّه « به سيد فضل اللّه حلالخور » شهرت داشت به اينمعنى كه هيچ حرام نمىخورد ، او به اندازهيى پارسا و پرهيزكار بود ، كه
هامش
( 1 ) . كيمياى سعادت ، به اهتمام احمد آرام ، ص 56 - 255 ( به اختصار )
( 2 ) . ص 162 .
( 3 ) . كيمياى سعادت ، پيشين ، ص 407 ( با اندكى تصرف ) .
( 4 ) . نصيحة الملوك ، به تصحيح استاد همائى ، ص 152 .