تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
به شهريان مىفروختند ، ناگزير بودند بخشى از آن وجه را به وى تقديم نمايند . ولى در اروپا ، از قرن يازدهم و دوازدهم به بعد ، در اثر رشد تدريجى صنعت و تجارت ، بنيان فئوداليسم سستى مىگرفت . به قول يكى از جامعه‌شناسان بزرگ ، « هنگامىكه نجيب‌زادگان فئودال به نبردهاى وحشيانهء خود ادامه مىدادند ، در تمام اروپاى باخترى ، كار طبقات زحمتكش با سكوت بيمانند خود ، پايه‌هاى سيستم فئودال را آرام‌آرام تخريب مىكرد ، و بتدريج صحنه را بر سنيور فئودال تنگتر مىنمود . بيشك ، هنوز در دهات اصيلزادگان فئودال سخت بيداد مىكردند ، سرفها را شكنجه مىدادند ، محصول آنها را پايمال ، و زنها و دخترانشان را به عنف ، هتك ناموس مىنمودند . اما در اطراف ، شهرها برپا مىشد ؛ در ايتاليا ، در جنوب فرانسه ، و در ساحل رن و در آلمان ، شهرهايى با باروهاى بلند ايجاد مىشدند كه بمنزلهء قلعه‌هاى مستحكمى بودند كه تنها در برابر يك ارتش بزرگ ، ممكن بود تسليم شود . و از اين‌جهت ، از قصور نجبا و اصيلزادگان ممتاز مىشدند . در پس اين حصارها و خندقها ، بتدريج گروه پيشه‌وران قرون وسطى در كورپوراسيونها و اتحاديه‌ها رشد مىكردند . نخستين سرمايه‌ها متمركز مىشد و احتياج به تجارت بين شهرهاى مختلف ، و ساير نقاط جهان ، همراه با لزوم حمايت از اين دادوستد ، زاييده مىشد و رو به رشد و تكامل مىرفت . از قرن پانزدهم به بعد ( در اروپا ) بورژواها ( يعنى سرمايه‌داران تاجرپيشه ) براى جامعه ، به مراتب ضروريتر از فئودالها شده بودند . معذلك در آن ايام كشاورزى مشغلهء تودهء عظيمى از مردم و بمنزلهء شاخهء اصلى توليد محسوب مىشد . . . با اينكه نجبا و اشراف قديم و فئودالها سد راه تحول و تكامل مىشدند ، عشق به پول و عطش طلا ، بورژواها را به تحرك و تلاش و مبارزه وادار مىكرد . بتدريج ، بورژواها به صورت طبقه‌اى درآمدند كه با خود ، پيشرفت توليد و تجارت و ترقى فرهنگ و مؤسسات سياسى و اجتماعى را همراه داشتند . بورژواهاى زنده و فعال با تمام محدوديتها ، سبب شدند تا اجتماع فئودال كه بدون جنبش در جاى خود ايستاده بود ، منقلب و واژگون گردد ، و آخرين ضربهء قطعى به اصول فئوداليسم در انقلاب 1789 فرانسه وارد شد . و از آن پس ، فئوداليسم و مقررات آن يكباره از فرانسه و ديگر كشورها برافتاد و آزادى و دموكراسى بورژوازى جايگزين آن گرديد . به اين ترتيب ، مىبينيم كه اصول فئوداليته در شرق و غرب ، كاملا يكسان نيست . از جهت استثمار از كشاورزان و ستمگرى نسبت به آنان ، بين سنيور فئودال و امرا و مالكين بزرگ شرق ، اختلاف زيادى نيست ولى از لحاظ سازمان اجتماعى و اقتصادى و وضع كشاورزان ، و خصوصيات شهرها و راههاى ارتباطى ، و درجهء فرهنگ و رشد تمدن ، نمىتوان فئوداليسم شرق را با غرب همانند شمرد . حتى در قرن هفتم و هشتم هجرى ( قرن 13 و 14 ميلادى ) شهرهاى بزرگ اروپا جمعيت قابل توجهى نداشت ، و فرهنگ و تمدن اروپا در مقام مقايسه با شرق نزديك ، سخت حقير و ناچيز بود ، و صنعت و تجارت اروپا جلوهء چندانى نداشت ؛ در حالىكه در قرن سوم و چهارم هجرى ( قرن 9 و 10 ميلادى ) ، در خاورميانه بعضى شهرها ، نظير بغداد و بخارا و نيشابور با صدها هزار نفر جمعيت و مدارس و محافل علمى ، رونق بسيار داشت و فعاليتهاى اقتصادى و