فئودالها يا مالكين بزرگ در دوران بعد از اسلام
پس از حملهء اعراب به ايران و ديگر كشورهاى خاورميانه ، اصول فئوداليته ، يعنى فرمانروايى امرا و مالكين بزرگ در نواحى مختلف كشور ، همچنان دوام يافت . اعراب كه قومى دور از تمدن و بيابانگرد بودند ، هيچ انديشه يا ابزار توليدى جديدى نياوردند كه به پيشرفت حيات اقتصادى ملل مغلوب كمك كند ؛ برعكس ، حملهء اعراب سير تكاملى فئوداليسم را در خاورميانه متوقف كرد ، و در مواردى ، از رشد اجتماعى و فكرى مردم « اين منطقه » جلوگيرى نمود .
مختصات فئوداليسم در شرق و غرب
فئوداليسم در اروپا ، از حدود قرن ششم ميلادى تا قرن شانزدهم ، يعنى حدود هزار سال ، بهطول انجاميد ؛ يعنى نظام ظالمانهء بردگى ، پس از گذشت قرنهاى متمادى ، در اثر تضادها و اختلافاتى كه در داخل آن پديد آمده بود جاى خود را به نظام مترقيترى ، كه همان نظام فئوداليسم است ، سپرد .
در نظام بردگى ، اساس روابط توليدى را مالكيت بر وسايل توليد و « برده » كه توليد مىكرد ، تشكيل مىداد . تقسيم كار و استثمار و بهرهكشى شديد از بردگان ، از مشخصات اين دوره است . صاحب برده مىتوانست عدهاى برده بخرد يا تعدادى از آنها را بفروشد ؛ و حتى در كشتن آنها مختار بود . ولى در دورهء فئوداليته ، فئودال ، در عين حال كه مالك وسايل توليدى بود ، حق نداشت كارگر توليدكننده يا « سرف » را بكشد ؛ ولى در خريد و فروش اين انسانهاى بىحقوق ، آزاد بود .
در اين دوره ، فئودال مالكيت فردى خود را بر مزارع و مراتع و ادوات توليدى مستقر كرد ، دايرهء فعاليتهاى توليدى نسبت به دوران بردگى توسعهء بيشترى حاصل نمود ، از آهن نهتنها در امر فلاحت بلكه در نساجى و ساير صنايع استفاده مىكردند ، زارعين ( سرفها ) سهم ناچيزى از محصول كار خود بهدست مىآوردند . غير از بيگارى كه به نفع ارباب انجام مىدادند ، سرفها و پيشهوران ، مالك ابزار توليدى خود بودند و مىتوانستند در مزرعه يا كارگاه فعاليت و بهرهبردارى كنند . ولى در هرحال ، روستايى در غرب وابسته به زمين بود و اجازهء تغيير مكان نداشت ، و از هرجهت ، تحت فرمان فئودال بزرگ بود . طبق اصول سرواژ ، كشاورزان نهتنها مجبور بودند كه چند روز از هفته را براى فئودال كار مجانى كنند ، بلكه ناگزير بودند كه قسمتى از محصول زمين خود را نيز به مالك فئودال تسليم كنند ؛ و اگر محصول خود را