سياحان ديگر ، اين تعداد را در سال 1914 م . ( 1333 ه . ق . ) تا پنجاههزار خانوار بالا بردهاند .
اكنون قسمت مهمى از فارس ، كه شامل سرحد شش ناحيهء چهاردانگه ، اردكان ، دزكرد ، كامفيروز ، بيضا ، كازرون ، فيروزآباد ، صيمكان ، ميمند ، قير ، كازرين ، افزر ، خنج و چند ولايت ديگر مىشود ، در مسير اين ايل مىباشند . ايل خمسه مركب از طوايف پنجگانهء بهارلو و اينانلو و سغز و عرب و باصرى مىباشد ، و تعداد آنها در حدود 15 هزار مىباشد .
طوايف خمسه در سالهاى اخير به كشاورزى و سكون گراييدهاند .
جوانى از ايل قشقائى در لباس محلى
ايلات كوهكيلويه بيش از ديگران بدوى مانده ، و افراد آن اغلب بر فراز كوهها و ميان جنگلها با شرايط ابتدايى زيست مىكنند . در سالهاى اخير ، ايل بويراحمدى اهميت بيشترى كسب كرده . ايل ممسنى كه در مسافت ميان اردكان و كازرون مقيمند از چهار طايفهء رستم ، جاوى ، بكش و دشمنزيارى تشكيل شده است .
ايل ممسنى و نيز ايلات كوهكيلويه بر خلاف ايل قشقايى ايلخان ندارند بلكه توسط كلانترى از خود آنها اداره مىشوند ، عرف و عادات ايلات كمابيش يكسان است .
بطور كلى ، عشاير و ايلات ايران مجرد زيستن را گناهى بزرگ مىشمارند و زن سترون در ميان آنها مورد تحقير ، و مادرى كه فرزند پسر داشته باشد مورد احترام است . شايد به همين علت ، ازدواج در بين ايلات ، بيش از مردم شهرنشين صورت مىگيرد . در ازدواج ، قيد سن وجود ندارد با اينحال قشقاييها عقد و ازدواج دختر كوچك نابالغ را عملى مذموم و ناپسند مىدانند . به عكس ، در ايلات بويراحمدى و ممسنى و در ميان دهنشينانيكه در مسير اين ايلات قرار گرفتهاند اغلب دختران 8 ساله را به عقد ازدواج مردها ، اعم از پير و جوان ، درمىآورند . . . در ايلات ، پسرها و دخترهاى كوچك را ، ابوين به اقتضاى مصالح و احساسات خود ، بنام يكديگر مىخوانند ، و اغلب همين گفتگوها و وعدههاى شفاهى منشأ اثر شده و در بزرگى اين موجودات بدبخت را به ازدواج يكديگر ناچار مىسازند . و دخترها و پسرها باوجود عدم رضايت مطلق ، عمرى در بدبختى بهسر مىبرند . در بويراحمدى به اين وعدههاى شفاهى نيز اكتفا نكرده . و از همان دوسالگى دختران را به عقد پسران درمىآورند و گاهى در چهار ، پنج سالگى به خانهء شوى مىبرند .
اغلب مرسوم است كه در صورت تمايل ابوين ، ناف كودكان را در هنگام تولد به نام يكديگر ببرند ، اين عمل ابوين آنها را ملزم مىدارد كه ازدواج چنين فرزندانى را عملى سازند .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٨٠