نقش قبايل چادرنشين در حكومت صفويه
ايرانشناسان شوروى مىگويند :
مورخان و خاورشناسان خارجى ، غالبا امپراتورى صفوى را يك دولت ملى ايرانى شمرده و مىشمارند كه بر اثر مبارزهء ايرانيان عليه فاتحان ترك ، پديد آمد . اين نظر نادرست است . نخست بدينسبب كه در ايران قرن شانزدهم ، هنوز عناصر فساد و پاشيدگى فئوداليسم و مقدمات رشد سرمايهدارى وجود نداشت . به ديگر سخن ، موجبات تشكيل ملت
( Nation )
فراهم نبود . گذشته از اين ، در دولت صفوى قرن شانزدهم ، قوم ايرانى تسلط داشت . و اينكه شاه اسماعيل صفوى لقب « شاهنشاه ايران » بر خود نهاد ، نشان تقويت موقع سياسى عناصر ايرانى در آن دولت نبود ، زيرا لقب شاهنشاه ايران در آسياى مقدم و ميانه ، از عهد ساسانيان ، با تصور يك سلطنت جهانى و عمومى مربوط بود ؛ همچنانكه در قرون وسطى ، چنين تصورى در اروپا با لقب امپراتور روم ، و در خاور دور با لقب امپراتور چين همعنان بوده .
دولت صفوى بطور كلى بر اثر مساعى قبايل چادرنشين ترك بهوجود آمده بود .
در واقع ، در عهد شاه اسماعيل اول صفوى و نخستين جانشينان وى ، تا پايان قرن شانزدهم ، در آن دولت ، زمام امور به دست بزرگان چادرنشين آذربايجانى ( قزلباش ) بود و مأموران عاليمقام دربارى و حكام ايالات و سرداران سپاه از ميان آنان برگزيده مىشدند .
ارتش از افراد سپاهى قبايل چادرنشين مزبور مركب بود ، و افراد لشكرى اسكانيافته در اقليت بودند .
يك زن در حال دوكريسى از كتاب تاتنشينهاى آل احمد
زبان تركى كه قابل فهم تمام قبايل تركزبان ايران بود ، مدت مديدى در بين درباريان و ميان سپاهيان حكمفرما و متداول بود و خود شاه اسماعيل با تخلص « خطايى » به اين زبان شعر مىگفت . فقط در مكاتبات رسمى ، چنان كه در عهد سلجوقيان و خانهاى مغول نيز معمول بوده ، طبق سنت قديم فئودالى ، زبان فارسى بهكار مىرفت . گذشته از ايران ، سرزمينهايى چند كه مردم آن به زبان فارسى سخن نمىگفتند آذربايجان و ارمنستان و تركمنستان جنوبى و افغانستان ( كه بخشى از