مردم آن كه به زبان پشتو سخن مىگفتند ) ، جزو قلمرو دولت صفوى بود . مركز اين دولت تا اواسط قرن شانزدهم ميلادى در تبريز بود .
بدينسبب ، دولت صفوى بيشتر همانند دولتهايى بود كه در قرون وسطى در خاك ايران تشكيل شده بود ، به اين معنى كه مجموعهء ناجورى بود از قبايل و اقوام گوناگون ، كه فاتحان در زير سلطه و حكومت خويش ، آنها را متحد ساخته بودند .
فقط مدتى بعد ، يعنى از پايان قرن شانزدهم ، نقش عنصر ايرانى در دولت صفوى اهميت بيشتر يافت .
نخستين سلاطين صفوى ، نيك درك مىكردند كه حفظ وحدت ممالك و نواحى بسيار ، كه اقوام مختلف و واجد مليتهاى متفاوت و وضع اقتصادى متغاير با يكديگر در آن زندگى مىكنند ، كار آسانى نيست . بدينسبب ، مىخواستند اين وحدت را بوسيلهء تحميل يك مذهب دولتى - مذهب شيعه ( فرقهء معتدل آن يعنى شيعهء اماميه ) - به مردم مختلف المليت كشور خويش ، تأمين كنند . حتى شاه اسماعيل اول هنگامى كه در سال 1501 م . ( 907 ه . ) تبريز را متصرف شد ، فرمانى صادر كرد كه :
« مردم در ميدانها زبان به دشنام و لعن ابو بكر و عمر و عثمان بگشايند ، و هركس كه در صدد مخالفت برآيد ، سرش را از تن جدا كنند . »
هرجايى كه سلسلهء صفويان استوار گشت ، تعقيب و كشتار سنيان و « غلات » شيعه وقوع يافت . تمام فرق « بد دين » صوفى ، و هر آزادفكرى نيز مورد تعقيب و ايذاء واقع مىشد و بالنتيجه دانش غيرمذهبى و فلسفه نيز مطرود بود . از قرن شانزدهم تا هيجدهم ، تعصبات جاهلانهء روحانيون مقتدر شيعه و قطع رابطه با آسياى ميانه و ديگر كشورهاى سنى مذهب ، در رشد شعر و شاعرى و حكمت و بطور كلى زندگى فكرى ايران تأثير سويى كرد . « 1 »
نظرى به ايلات جنوب و اخلاق و عادات آنها
« مهمترين ايلات جنوب عبارتند از : ايلات قشقايى ، خمسه ، كوه - كيلويه و ممسنى كه اغلب آنها تابستان را در ييلاق و زمستان را در قشلاق بهسر مىبرند ، و در بهار و پائيز فاصلهء ميان اين دو منطقه را طى مىكنند . در حدود دو ثلث مردم پارس ، يا از افراد ايلند و يا از دهقانان و برزگرانى هستند كه در مسير ايلات قرار گرفتهاند ، و در شرايط بداوت و چادرنشينى ، در چادرهاى سياه و كوچك و مويينى كه ساختهء دست خود آنهاست زندگى مىكنند . ايل قشقايى از بيش از صد طايفهء كوچك و بزرگ تشكيل شده و از نژاد سفيد مىباشند از اصل و منشأ اصلى ايل قشقايى ، اطلاع صحيحى در دست نيست . لرد كرزن مىنويسد كه قشقاييها تا سال 1870 م .
( 1287 ه . ق . ) متجاوز از 60 هزار خانوار بودهاند كه بر اثر قحطى 1871 م . ( 1288 ه . ق . ) و 1872 به دوازده هزار خانوار تقليل يافتهاند .
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 507 به بعد .