جنوبى با هفتاليتها « 8 » سبب گرديد كه شاپور قبل از پايان جنگ با روميان به مبارزهء با آنان برخيزد . نتيجهء اين مبارزات به نفع شاپور دوم بود و بين شاه و هياطله دوستى برقرار شد و شاه با استفاده از قواى نظامى آنها به جنگ نهايى با روميان مشغول شد . ارمنستان بار ديگر به تصرف ايرانيان درآمد و دولت براى جلوگيرى از تشبثات بعدى روميان ، اين ناحيه را مانند كوشان ، به صورت ايالتى از ايران درآورد و مأمورى براى ادارهء آن گسيل داشت .
با اين پيروزى ، مشكل ارمنستان حل نشد . از سكنهء اين سرزمين آنها كه به دين عيسى گرويده بودند ، هواخواه روميان بودند و عدهء ديگر از بزرگان و مردم اين سرزمين ادامهء حكومت ايرانيان را ترجيح مىدادند . گيبون مىنويسد : « عيسويان ايران به هنگام جنگ در مظان اتهام بودند كه دين را بر ميهن مرجح مىشمرند . » « 9 »
بههمين مناسبت جانشينان شاپور دوم بار ديگر بر سر ارمنستان با حكومت روم اختلاف پيدا كردند . شاپور سوم كه مردى صلحدوست بود ، به تقسيم ارمنستان رضايت داد و مقرر گرديد قسمت اعظم ارمنستان به ايران واگذار شود و قسمت غربى سهم دولت روم باشد .
با اين قرارداد ، تا پايان سلطنت يزدگرد اول ، صلح بين ايران و روم تأمين گرديد .
شاپور دوم كه او را شاپور ذو الاكتاف نيز مىگويند ، مدت 70 سال با قدرت فرمانروايى كرد . هرچند منابع و روايات تاريخى دربارهء او قضاوت واحدى ندارند ، مىتوان او را برروىهم پادشاهى قوى ، شجاع و آشنا به فنون جنگى شمرد . گاه شخصا مناطق جنگى را از نزديك مطالعه مىكرد و به فرماندهان دستور مىداد . در موقع فتح بلاد ، بى جهت دستور قتل عام نمىداد ، زياد تعصب دينى نداشت و پيروان مسيح را در اقامهء مراسم مذهبى آزاد مىگذاشت .
« بسيار جاهطلب و خودخواه بود . وقتى يك نفر عيسوى را به حضور او آوردند خطاب به شاپور گفت : بر شهادت همكيشان خود غبطه مىخورد و به عظمت شاه وقعى نمىگذارد . شاه از اينكه به جلالت شاهانهء او وقعى ننهاده بود سخت برآشفت و دستور داد زبان او را از پشتسر برآوردند تا ديگران عبرت گيرند » « 10 »
جانشينان شاپور دوم
پس از مرگ شاپور دوم ، در مدتى متجاوز از يك قرن ، زمام امور در دست سلاطين بىشخصيت افتاده بود . فئودالها و روحانيان زردشتى كه از دوران قدرت اردشير و شاپور مطيع اوامر سلطان و حكومت مركزى بودند ، بار ديگر از آشفتگى اوضاع به نفع خود استفاده كردند و در عزل و نصب سلاطين و ادارهء امور كشور مداخله كردند . نخستين شاهان ساسانى در سايهء قدرت و نفوذى كه داشتند ، بدون مداخلهء طبقهء ممتاز ، جانشين خود را تعيين مىكردند . ولى پس از مرگ شاپور دوم ، بار ديگر نجبا و اشراف قديم در مقام احياى قدرت ديرين برآمدند و با همكارى روحانيان مقتدر زردشتى در عزل و نصب سلاطين و ادارهء امور شاهنشاهى ، به نحوى مؤثر ، مداخله كردند ؛ چنان كه پس از مرگ شاپور دوم برادر خردسال او را ، كه اردشير دوم نام داشت ، به سلطنت اختيار كردند ،
هامش
( 8 ) .Hephtalites( 9 ) . انحطاط و سقوط امپراطورى روم ، پيشين ، ص 304 .
( 10 ) . ايران در زمان ساسانيان ، پيشين ، ص 275 ( به اختصار ) .