تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
مرونژيان « 79 » آن را اقتباس كردند ، نيز نفوذ نمود . « 80 » از كوزه‌ها ، ظروف و مجسمه‌هاى سفالين ، كه در شوش و ساير نقاط به دست آمده است ، مىتوان به نقش مهمى كه ظروف سفالين در حيات روزمرهء مردم آن عهد داشته است ، پىبرد . بعضى از اين ظروف ساده و برخى داراى لعاب آبى و خاكسترى بودند . در نقوش برجستهء پارتى كه نمونه‌هاى آن در بيستون حجارى شده ، كمتر تأثير هنر غربى ديده مىشود . از معمارى و خانه‌سازى در دورهء پارتيان اثر زنده‌اى برجاى نمانده . ظاهرا در اين دوره نيز عمارتها داراى حياط و گاه داراى ايوان بوده و اتاقها در اطراف حياط قرار داشته‌اند . ديوارها را معمولا با قلوه‌سنگهايى كه از دريا يا رودخانه گردآورى مىشد ، مىساختند . استفاده از سنگهاى تراشيده كمتر معمول بود ، فاصلهء بين سنگها را با ملاط پر مىكردند . ديوارهاى ابنيه‌اى كه با سنگ و آجر ساخته مىشد ، غالبا گچ‌برى و نقاشى مىشد و نمونه‌هايى از اين نوع ابنيه در بابل و آشور و سيستان ديده شده است . آثار منقوشى كه از كوه « خواجه » ( واقع درميان درياچه هامون ) پيدا شده است ، مربوط به قرن اول ميلادى و از لحاظ موضوع و طرز رنگ‌آميزى جالب و غنى است . شهر تيسفون و « هتره » ( در بين النهرين ) و دارابگرد ، گور ، و فيروزآباد ، در عهد اردشير ساسانى ساخته شد . طرز ساختمان و طرح عمومى شهرهاى عصر پارتيان ، از عدم ثبات سياسى حكايت مىكند و طورى ساخته مىشد كه بتواند در مقابل دشمن مهاجم مقاومت و پايدارى كند . شهرها دايره‌وار ساخته مىشد و موقعيت نظامى آنها طورى بود كه در صورت بروز حمله و تعرض ، از طرف خانهاى فئودال يا قبايل و طوايف وحشى ، دفاع از شهر امكان‌پذير بود . به عقيدهء دكتر گيرشمن « وضع ايران از اين عهد از نظرهاى مختلف مىبايست شبيه به وضع اروپاى قرون وسطى بوده باشد . » « 81 » از آنچه گذشت نتيجه مىگيريم كه « ايران پارتى كه سنتهاى كهن و نيرومندى دارد ، خود را از قيد هلنيسم رها مىسازد و در بافتهاى ويژهء هنرى خود را از فرات تا چين ، از سيبرى تا هند ، و از فلاتهاى مرتفع مغولستان ، تا بسفور مىگستراند . . . به نظر گيرشمن ، در هنر هخامنشى به زحمت مىتوان تصوير دنياى مردگان و دنياى خدايان را يافت ، و دنياى زندگان كه منحصر به زندگى رسمى است تقريبا تنها دنيايى است كه به ما سخن مىگويد . در دوران پارتى اين افق تنگتر مىشود ، و ديگر نه از دنياى مردگان و نه از دنياى خدايان ، هيچكدام خبرى نيست و در ناحيهء فلات بخش ، چيزى از دنياى زندگان به چشم نمىخورد . موج يونان‌گرايى كه در نتيجهء پيروزيهاى اسكندر به وجود آمد آسياى پيشين را تا هند فرامىگيرد و دورهء نوى را مىگشايد . مدتى نزديك دو سده ايران تحت سلطهء بيگانگان يونانى باقى مىماند ، ولى اين تسلط عمق چندانى ندارد . « 82 »
هامش
( 79 ) .Merovingiens( 80 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 281 . ( 81 ) . همان ، ص 273 به بعد . ( 82 ) . گيرشمن ، هنر ايران در دوران پارتى و ساسانى ، ترجمهء دكتر بهرام فره‌وشى ، ص 289 به بعد . ( به اختصار ) .