تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
نپذيرفت و رابطهء بين آنها قطع گرديد . پس از مرگ بابك و درگذشت نابهنگام فرزند بزرگ او شاپور ، اردشير ، پسر دوم بابك ، خود را شاه پارس خواند . وى پس‌ازآنكه ناحيهء فارس را مسخر كرد اصفهان و كرمان را نيز ضميمهء متصرفات خود نمود . اردوان پنجم از پيشرفتهاى او نگران گرديد و به پادشاه اهواز دستور داد به فعاليتهاى او خاتمه دهد ، ولى او در اين كار توفيق نيافت . ناچار اردوان خود با دشمن تازه به دوران رسيده به جنگ برخاست . طى سه جنگى كه بين طرفين درگرفت نه تنها اردوان شكست خورد بلكه به دست پايه‌گذار و مؤسس واقعى سلسلهء ساسانى كشته شد . با غلبه بر اردوان پنجم ، جادهء سلطنت اردشير هموار گرديد . براى احياى حكومت شكست خوردهء اشكانى ، خسرو اول ، پادشاه ارمنستان كه خود او هم از سلسلهء اشكانى بود ، كوششهاى فراوان نمود . وى سكاييان و روميان و كوشانيان را به يارى طلبيد و از آنان در طرد حكومت جوان اردشير مدد خواست . درميان خاندانهاى بزرگ پارت تنها خاندان قارن به مخالفت اردشير برخاستند و بقيه با سلطان جديد از در دوستى درآمدند . اردشير تكيه بر شجاعت خود كرد و كليهء مخالفان را مغلوب نمود . عده‌اى را با طلا و جمعى را با شمشير برجاى خود نشاند . پس‌ازآنكه پادشاه ارمنستان خود را تنها ديد با تمام قوا آمادهء مبارزه گرديد ، ولى او نيز پس از ده سال جنگ مغلوب ، و اردشير ، فرمانرواى بلا منازع شاهنشاهى گرديد . وى نقشه‌هاى خود را به يارى ارتشى منظم تحقق بخشيد و در طى قريب به نيم قرن ، دشمنان و مخالفان خود را ، يكى بعد از ديگرى ، از پاى درآورد و منطقهء نفوذ خود را از فرات تا مرو و هرات و سيستان وسعت بخشيد و با تسخير دو شهر مهم نصيبين و حران ، قدرت خود را به تنها حريف زورمند يعنى روميان نشان داد .

زمامدارى شاپور

اردشير قبل از مرگ ، فرزند خود ، شاپور را در سلطنت شريك خود نمود . شاپور در دوران زمامدارى ، انضباط بيشترى در ارتش و سازمان ادارى كشور پديد آورد . او نيز مانند پدر با مشكلات و مسائل خارجى چندى مواجه بود ؛ شاهنشاهى كوشان در شرق ، مشكل ارمنستان ، تهديد و فشار بدويان بر معابر قفقاز ، و قدرت روميان در غرب ، شاپور را مجبور مىساخت كه همواره آمادهء نبرد باشد . شاهنشاهى كوشان ، كه در سايهء تجارت بين‌المللى ثروتمند شده بود ، در مقابل قدرت نظامى شاپور به زانو درآمد و سرانجام بر اثر فتوحات پىدرپى اين پادشاه جوان ، سلسلهء كوشان منقرض گرديد و شهر پيشاور و درهء سند و ايالت بلخ و سمرقند و تاشكند به تصرف ايرانيان درآمد . در جبههء غرب نيز شاپور پس از سالها نبرد ، سرانجام به پيروزى عظيم و پرسروصدايى توفيق يافت و پس از فتح سوريه و انطاكيه و رها ، والرين امپراتور روم ، را با 70 هزار لژيونر رومى و فرماندار شهر و سناتورها و اشراف و بزرگان روم اسير كرد . و آنان را به ايران فرستاد و آنها در شهرهايى كه خود به سبك اردگاههاى نظامى رومى بنا كرده بودند مستقر شدند . امپراتورى روم چنين پيكارى را به خود نديده بود . پيروزى شاپور اول نشانه‌اى از نيرو و همبستگى دولت نوبنياد ساسانى بود . « لوكونين » علل و ريشه‌هاى اجتماعى و اقتصادى اين شكست را چنين توصيف مىكند : . . . در آن روزگار روم از نظر اقتصادى و سياسى وضعى بسيار درهم و
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 607 | مرتضى راوندى