ساسانيان
پنج قرن و نيم پس از سقوط حكومت هخامنشى ، بار ديگر پارسيان شاهنشاهى جديدى به وجود آوردند كه از حيث قدرت با امپراتورى روم برابرى مىكرد . ساسانيان كه خود را وارث هخامنشيان مىدانستند ، بر خلاف عهد اشكانيان ، قدرتى متمركز به وجود آوردند و زمام اختيار فئودالها و اشراف ملوك الطوايف را بيشازپيش در دست خود گرفتند و آنان را وادار كردند كه به اوامر حكومت مركزى گردن نهند . آيين زردشت كه ظاهرا از اواخر حكومت اشكانيان در سراسر ايران بسط و توسعه يافته بود ، در آن دوره به صورت دين ملى و رسمى كشور درآمد .
در عصر ساسانيان بسيارى از عناصر تمدن يونانى كه با محيط اجتماعى ايران سازگارى نداشت طرد گرديد و برخى از خصوصيات فرهنگ و تمدن يونانى با تمدن ايرانيان درهم آميخت و رنگ ايرانى به خود گرفت . در سايهء تمركز و آرامشى كه پديد آمده بود ، سازمان ادارى شاهنشاهى بيشازپيش منظم گرديد و تحت نظارت دستگاه مركزى قرارگرفت و در زمينهء اقتصاديات پيشرفتهايى حاصل شد . اگر طى چهار قرن فرمانروايى ساسانيان محاربات دايمى آنها با روميان و كوشانيان و هياطله و بدويان شمالى نبود ، شايد بنيهء مالى دولت و ملت ايران ضعيف نمىشد و زمينه براى رشد نهضت مزدكى فراهم نمىگرديد ، ولى چنان كه خواهيم ديد ، ادامهء اين جنگها و اختلاف شديد طبقاتى و ستمگرى هيأت حاكمه و نجبا و پيشوايان مذهبى بر تودهء مردم ، بنيهء مالى اكثريت را تحليل برد . آباديها و شهرهايى كه در معبر نظاميان بود ، دستخوش تباهى گرديد و وضع عمومى كشور آشفته شد . فئودالها بار ديگر درصدد برآمدند كه قدرت ديرين را تجديد كنند ، درباريان به جان هم افتادند و در راه ربودن تاجوتخت ، به قتل و كشتارهاى جمعى دست زدند . استبداد و مظالم سلاطين و افراد هيأت حاكمه ، به عدم رضايت عمومى كمك كرد و زمينه را براى فتح و پيروزى اعراب فراهم نمود .
آغاز كار
ساسان نام مغى بود از دودمان نجباى فارسى ، و در معبد ناهيد استخر موقعيت ممتازى داشت . چون درگذشت ، بابك به جانشينى او رسيد .
وى پس از ازدواج با دختر يكى از امراى محلى ، وضع سياسى خود را استحكام بخشيد و پس از آنكه بر كليهء فئودالها و اميران و شاهكهاى محلى فارس چيره شد ، از اردوان پنجم ، سلطان متبوع خود ، خواست كه حكومت فرزند او را به رسميت بشناسد ، ولى شاه بزرگ تقاضاى او را