امارتهاى كوچك و متفرق و پراكنده را متحد و يكپارچه كرد ، همانا پارتها بودند كه در عهد « ميتريدات » اول به همسايگان خود حملهور گشته و در حدود سال 155 ق . م . سرزمين ماد را تصرف كردند . تسخير ماد ، راه را براى تصرف بين النهرين به روى پارتها گشود . بنا به اطلاعات موجود ، در برخى موارد مردم محلى ، مقدم پارتها را با شادى و درود پذيره مىگشتند . ازجمله مادها كه از بهرهكشى سلوكيه رنج مىبردند و از اقامت لشكريان آن دولت در سرزمين خويش سخت ناراضى و عصبانى بودند ، جانب پارتها را كه از لحاظ زبان و نژاد به ايشان نزديك بودند ، نگاه مىداشتند . در ايامى كه قواى انتيوكوس در دهات پراكنده بود مادها به صورت متشكل و متحد در تمام نقاط مسكونى و دهكدههايى كه مقر پادگانهاى مسكونى بود علم طغيان برافراشتند و سرانجام به يارى پارتها انتيوكوس را مقتول و ارتش سلوكيه را تارومار كردند . « 2 »
به عقيدهء دياكونوف :
تأسيس شاهزادهنشينهاى سكايى و پادشاهى « كوشانيان » در شرق و زوال آخرين دولتهاى يونانى ؛ همهء اين وقايع مراحلى بوده از جريانى واحد ، يعنى مبارزهء اقوام ايران و آسياى ميانه عليه بيگانگان . در سرزمين پارت نيز جريانات متشابهى وجود داشته . نخستين علامات ، نهضت روزافزون ضد يونانى و تقويت عناصر ملى بود . بتدريج نوشتههاى يونانى بر سكهها متروك مىشد و جاى آن را زبان پارتى مىگرفت و كتب مقدس زرتشتى ، مدون و شريعت آن كيش در حدود قرن اول و دوم ميلادى منتظم گشته بود . « 3 »
به عقيدهء « آ . ايمار » ايرانشناس معروف ، يكى از علل اساسى پيروزى و موفقيت سياسى پارتها حمايت مللى بود كه در سرزمين سلوكيها سكونت دارند .
پارتها يا از نژاد خالص ايرانى و يا قومى ايرانى مآب با زبان و آداب ايرانى بوده و از آيين مزدايى پيروى مىكردهاند . آنها به عنوان اخلاف و كينخواهان پارسها قدم به ميدان نهادند و ايرانيانى را كه پايبند آدابورسوم ملى بودند به سوى خويش جلب نمودند . به علت نفوذ قشرى و محدود آداب يونانى در ايران ، اكثريت تودهء مردم كه دوستدار سنن ملى خويش بود ، به سوى پارتها گرايش يافت .
پارتها ، درعينحال از تعصب بى جا بسيار به دور بودند ؛ ازاينرو ساكنين شهرهاى يونانى ، هنگام تسلط پارتها ، تغييرى جز تعويض حكمران احساس نكردند . « 4 »
بعضى از پژوهندگان ضمن بحث از آغاز سركشى پارتيان مىنويسند كه « ارشك » نخستين فرمانرواى پارتى از شهربانان يونانيان باخترى بود كه شوريد و به سوى مغرب گريخت و
هامش
( 2 ) . اشكانيان ، پيشين ، ص 47 .
( 3 ) . همان ، ص 100 .
( 4 ) . تاريخ تمدن ايران ، پيشين ، ص 141 .