جز به منظور آشاميدن و آب دادن حيوانات و نباتات از آن استفاده نمىكردند . هرودت مىنويسد :
« ايرانيان درميان رود بول نمىكنند ، در آب تفو نمىاندازند ، در آن دست نمىشويند و متحمل هم نمىشوند كه ديگرى آن را به كثافتى آلوده كند . »
در آيين زردشت روزه گرفتن ، چون مولد ضعف و ناتوانى است ، ممنوع گرديده و با رهبانيت و انزوا و عقايدى كه با كار و كوشش سازگار نيست ، مبارزه شده است . در ونديداد ، فردگرد سوم فقرهء 33 نوشته شده : « . . . آنكس كه سير غذا مىخورد ، توانايى مىيابد كه عبادت بكند ، زراعت نمايد و فرزندان به وجود آورد . جاندار از خوردن زنده مىماند و از نخوردن مىميرد . » سرپرسى سايكس مىنويسد : « حال مقايسه كنيد اين دستور را با ضرورت روزهدارى ايرانيان امروز كه هرسال هزاران اشخاص سالم را به صف افيونيها ملحق و از نعمت سلامت محروم مىكند . » « 235 »
دين زردشت را مىتوان دين توحيدى ناقصى دانست زيرا در يسنا 12 - 1 ، اهورامزدا چنين توصيف شده :
من اهورامزدا را آفرينندهء همهچيز مىدانم و استوارم بر اينكه او نيكى و راستى است ، مقدس است ، فروغمند است ، دانا و تواناست ، همهء نيكيها از اوست ، نظم و قانون طبيعت كه در سراسر گيتى ديده مىشود از او به وجود آمده و كرههاى خورشيد از فروغ بيپايان او درخشانند . و نيز در گاتها اهورامزدا آفرينندهء كل خوانده شده : از تو مىپرسم اى اهورامزدا ، براستى مرا آگاه فرما ، كيست نگهدار اين زمين در پايين و سپهر در بالا ، كيست آفرينندهء آب و گياه ، كيست كه به باد و ابر تندى آموخت ، كيست اى مزدا آفرينندهء منش پاك ، كيست آفرينندهء روشنايى سودبخش و تاريكى ، كيست آفرينندهء خواب خوشى بخش و بيدارى ، كيست آفرينندهء بامداد و نيمروزوشب . »
چنان كه گفتيم زردشتيان به مبدأ و معاد و پل صراط عقيده داشتند و مىگفتند كه در آخر الزمان وقتى كه منجى نهايى ظهور مىكند ، هركس به سزاى اعمال خود خواهد رسيد ، اهريمن الى الابد در ظلمت فرومىرود و صلحوصفا براى هميشه مستقر مىشود .
عقيده به معاد
پيروان زردشت عقيده داشتند كه روح بعد از جدا شدن از بدن تا سه روز در نزديك سر متوفى مىماند و در اين مدت برحسب استحقاق ، لذات و دردها به منتها درجه بر وى روى مىآورند . چون روز چهارم فرامىرسد ، باد مشكبويى از جنوب مىوزد و روح مؤمن در سر پل چينوات يعنى پل مفارقت ، كه بر قعر جهنم كشيده شده ، با دختر سفيدبازويى كه زيباتر از همهء چيزهاى دنياست ، ملاقات مىكند و از او سؤال مىنمايد كيستى و جواب مىشنود اى جوان نيكپندار و نيكگفتار و نيككردار ، من وجدان تو هستم ؛ پس به هدايت اين راهنما روح مؤمن به حضور اهورا مىرود و به خوشى پذيرايى مىشود . اما روح انسان شقى با زن زشتى روبرو مىشود ، و چون از پل نمىتواند عبور كند بندهء اهريمن مىشود .
هامش
( 235 ) . تاريخ ايران ( سايكس ) ، پيشين ، ص 141 .