تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
در نتيجهء پيشرفت كشاورزى و توسعهء گله‌دارى بسيارى از آرياييان از زندگى خانه‌بدوشى دست كشيدند و در حول‌وحوش مزارع و مراتع خود سكنى گزيدند درحالىكه جمعى ديگر از آنان به زندگى خانه‌بدوشى ادامه دادند و گاه‌وبيگاه از راه جنگ و ستيز به تاراج زندگى ده‌نشينان پرداختند . در نتيجهء اين جنگ و تعارض ، خدايان آريايى به دوگروه « دوا » ها و « اهورا » ها تقسيم شدند و از اينجا جدايى آرياييان به دو بخش آغاز مىشود . به نظر اقبال لاهورى دانشمند پاكستانى تجزيه و جدايى آرياييان . . . رفته‌رفته به استقلال آرياييان ايرانى و ظهور نظام دينى زرتشت پيغمبر بزرگى كه در عصر سولون و طالس مىزيست ، انجاميد . در پرتو ناچيز خاورشناسى كنونى ، ايرانيان باستان را مىبينيم كه به هنگام ظهور زرتشت به دو جناح پخش شده‌اند . پيروان نيروهاى خوب خودى و هواداران نيروهاى بد بيگانه . زرتشت نيز پا در ميدان اين پيكار مىنهد و با شور اخلاقى خود ، پرستش ديوان بيگانه را منسوخ مىكند ، و شعائر دشوار كاهنان مغ را از رواج مىاندازد . « 229 » در نظام فكرى زرتشت سه موضوع يعنى خدا ، انسان و طبيعت مورد توجه قرارگرفته است و زرتشت كليهء ارواح و نيروهاى نيك را در اهورامزدا و كليهء ارواح بد و زيانبخش را در اهريمن متجلى ساخت . چون زرتشت درگذشت ، درميان پيروان او فرقه‌هايى پديد آمدند ، يكى از آنها فرقهء زنديكان بود . « هاگ » ، « 230 » زنديكان را نسبت به تعاليم زرتشت منحرف و مرتد خوانده است ، اما به نظر من ، رأى زنديكان اصيلتر و سازگارتر از رأى مخالفان آنان است . اين فرقه اعلام كرد كه ارواح دوگانه از يكديگر استقلال دارند ، ولى فرقهء مخالف يعنى فرقهء مغان از يگانگى ارواح دوگانه دم زد . وحدت - گرايان به راههاى گوناگون با زنديكان معارضه كردند اما در برابر رأى استوار زنديكان به تزلزل افتادند . « 231 » به نظر اقبال : « . . . زرتشت توانست دربارهء ذات نهايى هستى ، رأى فلسفى ژرفى به ميان گذارده ظاهرا در فلسفهء دورهء بعد رخنه كند . فلسفهء باستان يونان از رأى او بهره برد و « گنوستيك » هاى عارف‌مشرب مسيحى از نفوذ او بر كنار نماندند و حتى آن نفوذ را به برخى از نظامهاى فلسفى مغرب‌زمين رسانيدند . زرتشت به عنوان يك حكيم درخور حرمت عظيم است ، زيرا نه تنها با روح فلسفى به كثرت جهان عينى نگريست بلكه كوشيد كه ثنويت را در وحدتى والاتر فرونشاند . . . ستيزهء اساسى ارواح دوگانه ، نيروهاى جهان را دستخوش تضاد و تصادم مىكند و طبيعت را صحنهء و پيكار دائم نيروهاى خير و شر مىگرداند . . . از ديدهء زرتشت . . . انسان موظف است كه جانب روشنايى را بگيرد ، زيرا روشنايى بر حق است و سرانجام روح تاريكى را فرومىپوشاند و نابود مىكند . بدين شيوه ، فلسفهء عمومى پيام‌آور ايرانى مانند فلسفهء
هامش
( 229 و 231 ) . محمد اقبال لاهورى ، سير فلسفه در ايران ، ترجمهء ا . ح . آريان‌پور ، ص 18 به بعد .Haug