تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
او مدتى دراز پس از پايان شاهنشاهى كه وى ايجاد كرده بود ، برقرار ماند . هرودت مىگويد : « قضات شاهى كه از پارسيان انتخاب مىشوند وظيفهء خود را تا دم مرگ انجام مىدهند ، مگر آنكه بر اثر عدم اجراى عدالت از كار بر كنار شوند . آنان در محكمه داورى مىكنند ، قوانين ملى را تعبير و تفسير مىنمايند و در همهء امور تصميم مىگيرند . » اما ملل مغلوب ، مانند بابل ، قوانين خاص خود را به موازات قوانين داريوش حفظ كردند . داريوش درعين‌حال كه شدت عمل داشت طرفدار و جوياى حقيقت و عدالت بوده » « 115 » در كورش‌نامه مىخوانيم كه كورش از قول استاد خود مىگويد : « عدالت آن است كه به مقتضاى قانون و حق باشد و هرچه از راه حق منحرف شود ستم و بيعدالتى است و قاضى عادل آن است كه فتوايش به اعتبار قانون و مطابق حق باشد . » « 116 » در جاى ديگر مادر كورش به او مىگويد : « در نزد پارسيها مساوات در برابر قانون را عدالت مىنامند . رفتار پدر سرمشقى است از اين عدالت ؛ آنچه را مملكت خواهان است همان مىكند و هرچه نهى شده است از آن احتراز مىجويد . او در كارها از قانون پيروى مىكند نه از هواى نفس . » « 117 » « بر دخمهء داريوش در صخرهء نقش رستم نوشته شده است كه : « آنچه حق است مورد پسند من است و آنچه ناحق از آن بيزارم . » او در كتيبه‌هاى عديده از اهورامزدا و بغان استمداد مىكند تا مملكت او را از هجوم دشمن ، خشكسالى و از دروغ محفوظ دارد . » « 118 » به عقيدهء امستد : « داريوش مىخواست ، در دادگسترى و تنظيم قوانين همپايهء حمورابى باشد و وقتى كه قوانين عصر داريوش را با مجموعهء عصر حمورابى مقايسه مىكنيم ، به اندازه‌اى آنها را در به كار بردن واژه و جمله‌بندى همانند مىيابيم كه به ما ثابت مىشود كه « كشوردار جوان از كشوردار كهن‌تر تقليد مىكرد . » امستد پس از مقايسهء قوانين حمورابى با قوانين داريوش ، به اين نتيجه مىرسد كه : « داريوش و اندرزگران حقوقيش يك نسخهء واقعى از مجموعهء حمورابى در پيش خود داشتند . » « 119 » داريوش مجموعهء قوانين خود را نه تنها بر سنگ بلكه بر لوحهاى پخته و بر چرمهاى آماده نوشت و دستور داد نام و مهر او را در ذيل فرامين گذاشتند ؛ آنگاه آن مجموعه را براى همهء ملل تابعه و سرزمينهاى دور و نزديك فرستاد . داريوش تا پايان عمر به مجموعهء قوانين خود مىباليد و شهرت او همچون يك قانونگذار خوب پس از مرگ باقى ماند . امستد مىنويسد : « براى افلاطون ، داريوش دادگزارى بود كه دادهاى او شاهنشاهى پارسى را تا زمان اين فرزانه نگاه داشته بود ، حتى تا 218 ق . م . در دورهء سلوكىها « داد » شاه هنوز همچو قانون فرمانروا ، نقل مىشد . » « 120 »
هامش
( 115 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 145 و 146 ( به اختصار ) . ( 116 و 117 ) . كورش‌نامه ، پيشين ، ص 116 به بعد . ( 118 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 144 به بعد . ( 119 و 120 ) . شاهنشاهى هخامنشى ، پيشين ، ص 144 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 438 | مرتضى راوندى