من هستيد ، نتوانستيد سخنان مرا تحمل نماييد ، بيگانگان به طريق اولى تحمل نخواهند كرد .
و بنابراين ، محال است كه من فكر تبعيد را به خود راه دهم . . . من خوب مىدانم به هرشهرى كه روى بياورم جوانان آنجا گرد من جمع خواهند شد و سخنان مرا خواهند شنيد و اگر من آنها را برانم خود آنها به تبعيد و زندان من همت خواهند گماشت و اگر آنها را نرانم پدران و كسان آنها مرا از شهر خود بيرون خواهند كرد . ممكن است درميان شما يك نفر پيدا شود كه بگويد اى سقراط حال كه چنين است پس خاموشى گزين و دست از اظهار عقايد و افكار خود بردار ، ولى براى من خيلى مشكل است كه بتوانم به شما بفهمانم كه تن دادن به چنين كارى براى من مقدور نيست . . . از تمام اينها گذشته من خود را مستوجب عقوبتى نمىدانم . اگر تمكنى داشتم پيشنهاد مىكردم معادل تمام ثروت و دارايى خودم جزاى نقدى بپردازم زيرا از چنين معامله زيانى به من وارد نخواهد آمد و ليكن من چيزى در دستگاهم نيست و مبلغى كه مىتوانم بپردازم بيشتر از يك مينه نيست و لهذا پيشنهاد مىكنم كه همين مبلغ ناچيز نقدى را كه برايم ميسر است بپردازم ( بايد دانست كه در يونان قديم شخص متهم حق داشت در مقابل مجازاتى كه مدعى پيشنهاد مىكرد خود او نيز پيشنهاد متقابلى تسليم كند ) .
صدور حكم اعدام
. . . اى مردم ، شما به ملاحظهء اينهمه بيحوصلگى كه از خود نشان داديد ، شهرت زشتى پيدا خواهيد كرد و اشخاصى كه از بدگويى و تهمت دربارهء اين شهر لذت مىبردند ، به شما توبيخ و سرزنش روا خواهند داشت كه مرد دانايى چون سقراط را از بين برديد . من هرچند از دانش و دانايى بىنصيبم ، ولى بدگويان و بدانديشان شما بر خلاف آن را ادعا خواهند كرد . اگر قدرى صبر مىكرديد آرزوى شما به خودىخود برمىآمد ؛ زيرا شما خود مىبينيد كه من به سن پيرى رسيدهام و در آستانهء مرگ قرار گرفتهام . ولى در اينجا روى سخن من با همه نيست بلكه تنها با كسانى است كه رأى به كشتن من دادهاند . . . اگر من محكوم شدم به علت اين نيست كه دلايل و براهين قاطعى براى تبرئهء خود نداشتم بلكه براى اين است كه از گستاخى و بيشرمى بر كنار بودم و نخواستم مطالبى به شما بگويم كه شنيدن آن براى شما لابد دلپسندتر و مطبوعتر بود ؛ و هم نخواستم لابه و زارى كرده باشم و اشك بريزم . خلاصه آنكه ، نخواستم كارى كرده باشم كه درخور شأن و احترامم نباشد . من در موقع دفاع نه حاضر بودم كه به قصد دفع مخاطره به كار پستى تن دردهم و هم نهاكنون از دفاعى كه كردهام پشيمانم . من مردن پس از چنين دفاعى را بر زندگى كه در پرتو عجز و التماس نصيب شده باشد ترجيح مىدهم ؛ زيرا براى احدى سزاوار نيست كه در مملكت يا در ميدان جنگ بخواهد به هرقيمتى شده از مرگ جان بدر برد . چون اگر بنا باشد كه كسى براى رهايى از خطر از اقدام به هرعملى و از گفتن هرسخنى بيم و باك نداشته باشد قيمتى براى جرأت و شرافتمندى باقى نمىماند . نه براى من و نه براى احدى مجاز نيست ، چه در مقابل محاكم چه در ميدان جنگ ، براى رهايى از مرگ بدين وسايل پست متوسل گردد . . .
خلاصه آنكه در هرموقع خطرناكى اگر انسان خود را به بعضى كارها و پارهاى حرفها حاضر سازد ، هزارها وسايل براى خلاصى از مرگ موجود است و رويهمرفته رهايى از مرگ كار مشكلى نيست ؛ ولى خوددارى از خيانت و كار زشت خيلى دشوارتر است . . . شما مرا محكوم