مىكردند ولى بتدريج ، اشراف و مالكين بزرگ قدرت را از كف پادشاهان خارج كردند . در ميان شهرهاى يونان ، آتن به اقتضاى وضع مناسب جغرافيايى خود ، پس از چندى ، اهميت و اعتبار بيشترى كسب كرد و سايهء قدرت و نفوذ خود را بر ساير بلاد يونان گسترد . يونان با اينكه در اثر فعاليتهاى اقتصادى تجار ، و توسعهء مناطق استعمارى ، ظاهرى آراسته داشت ، در باطن در اثر اختلاف شديد طبقاتى وضعى متشنج و بحرانى داشت . در يونان در حدود قرن ششم ق . م . اشراف كه مالك زمين بودند و اختيارات حكومت را كه سابقا در دست شاه بود ، به خود انحصار داده بودند در يك جبهه ، و ساير طبقات و كسانى كه فاقد حقوق اجتماعى بودند ، در صف ديگر قرار داشتند ؛ يعنى بازرگانان ، غلامان ، دريانوردان ، كشاورزان مقروض و مردم آزاد فقير براى كسب حقوق اجتماعى به مبارزه با اشراف برخاسته بودند .
در اين دوره كار كردن ننگى عظيم بود . نه تنها طبقهء اشراف ، بلكه طبقهء آزاد فقير نيز ، به حكم مقررات اجتماعى ، تن به كار نمىدادند و از دولت حقوق مىگرفتند ؛ در نتيجه ، فقط غلامان بودند كه وسايل معيشت همه را فراهم مىكردند . چون اين طبقه و طبقهء آزاد فقير كه اكثريت مردم يونان را تشكيل مىدادند از زندگى اقتصادى و روش حكومت ناراضى بودند ، به يارى بازرگانان به جنگ « اشراف » برخاستند و حكومت دموكراسى يا حكومت عامه را برقرار كردند . فوستل دوكولانژ ، محقق معروف فرانسوى ، در كتاب تمدن قديم ؛ مختصات اين جنگهاى داخلى را چنين توصيف مىكند :
هرموقع كه به يك جنگ داخلى برمىخوريم ، جبههء اغنيا را در يك سمت و جبههء فقرا را در مقابل آن مىبينيم . فقرا ميل دارند بر تمول و ثروت اغنيا دست يابند و حالآنكه اغنيا مىخواهند دارايى خود را حفظ كنند يا تمول از دسترفته را دوباره بازيابند . در كليهء بلاد ، تمول انحصار به عدهاى معدود داشت ؛ يعنى زمين ، كارخانه ، صرافى ، كشتيهاى تجارى و كليهء سرچشمههاى ثروت و عايدى در دست اقليت و خواص بود و آنها بودند كه در امور سياسى و اجتماعى مداخله مىكردند .
اكثريت مردم به گناه غلام يا اجنبى بودن نمىتوانستند در كار حكومت مداخله كنند . ارزش اجتماعى يك غلام در آن دوره به اندازهء حيوانى بود كه قوهء نطق و بيان داشته باشد . در حدود قرن پنجم ق . م . از چهارصد هزار سكنهء آتن ، تنها چهل هزار نفر در مجمع شركت مىكردند و از هرچهار هزار نفر سهنفر به نحو مؤثرى در فعاليتهاى جمعيت دخالت مىكردند . در اسپارت ، تعداد مالكين به صد نفر نمىرسيد و به گفتهء پلوتارك : « بقيهء مردم كه جماعتى محتاج و بيكاره بودند به پريشانى عمر مىگذاشتند و به دلسردى با دشمن خارجى مىجنگيدند و مدام انتظار تغيير يا انقلابى را مىكشيدند . » در اين دوره ، تعداد بندگان دهبرابر صاحبان حقوق بود و علت بندگى اين سيهروزان يكسان نبود . بعضى در جنگ اسير شده بودند ، برخى زرخريد آتنيها بودند و جماعتى به دست دزدان دريايى افتاده بودند و از اين راه در زمرهء غلامان بهشمار مىرفتند . بنده در يونان ، مانند ساير كشورها ، ملك طلق مالك بود و مالك مىتوانست او را چون متاعى در
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٨٩