تنزل كرده باشد . ؟ ! انجليها اغلب از بردگى سخن مىگويند ليكن حتى كلمهاى براى محكوم ساختن اين فضيحت غيرانسانى در آنها يافت نمىشود . . . انجيل با تشديد اختلاف طبقاتى موافق است ، زيرا مىگويد : « . . . به شما مىگويم ، به هر كه دارد ، داده شود ، و هركه ندارد ، آنچه دارد نيز از او گرفته خواهد شد . » ( انجيل لوقا باب 19 آيات 12 - 26 ) . « 86 »
همو مىنويسد :
علت اشاعهء مسيحيت اين بود كه مسيحيت براى قشرهاى مختلف مردم ، قابل قبول آمد . غلامان و دهقانان و صنعتگران پاكباخته و همهء مردم گرسنه و غارت شده تسلاى خاطرى در انجيلها مىجستند . يكى از دانشمندان علم اقتصاد مىنويسد كه در آن دوران در تمام طبقات اجتماع مردمى بودند كه از بهدست آوردن آزادى خود مأيوس شده بودند و لاجرم در پى يك آزادى معنوى مىگشتند ؛ ليكن اكثريت عظيم كسانى كه آرزوى چنين تسكين و تسلاى روحى را در سطح وجدان بشرى در دل مىپروراندند و از دنياى ظاهر و ملموس به دنياى باطن مىگرويدند ، ناگزير از بردگان بودند و ستمديدگان از پيدا شدن بهبودى در وضع فلاكتبار خود و از واژگون كردن ستمگران نااميد بودند و اينك مسيحيت يك اميد واهى به پيروزى ، به ايشان مىبخشيد ؛ ليكن مسلما نه در اين دنيا بلكه بعدا . . . نجاتدهندهاى پيدا خواهد شد و همهچيز را اصلاح خواهد كرد . . . بنابراين ، غم هيچچيزى را نبايد خورد و در پى تغيير هيچيك از اركان نظام اجتماعى موجود برنبايد آمد و هر چيزى به همان وضع كه هست نيكوست . . . در طى مدت دو قرن ، مسيحيت كه ابتدا مذهب بينوايان و ستمكشان بود تبديل به مذهبى غالب گرديد كه آهنگ آن را نه غلامان و مستمندان بلكه بردهداران مىنواختند . مسيحيت دژ خللناپذير دولت طبقهء استثمارگر بردهدار شد و از آن پس بايستى تكيهگاه فكرى و ايدهئولوژيكى فئودالها و سرمايهداران گردد . . . « 87 »
هندوستان
ويل دورانت مىنويسد :
وضع طبيعى
تاريخ شبه جزيرهء پهناور هندوستان كه مساحت تقريبى آن دو ميليون ميل و جمعيت آن متجاوز از 450 ميليون نفر است ، تا اين اواخر بر جهانيان مكتوم بود و مورخان گمان مىكردند كه تاريخ از يونان آغاز شده و آرياييها پس از مهاجرت از سواحل بحر خزر به سرزمين هندوستان كه در ظلمت و جهل فرورفته بود ، علم و دانش را به ارمغان بردهاند . ولى كاوشهاى اخير خط بطلانى براين انديشههاى باطل كشيد و بيل و كلنگ باستانشناسان ، اسرار تمدن كهنسال هند را بر اهل تحقيق
هامش
( 86 ) . همان ، ص 115 .
( 87 ) . همان ، ص 137 به بعد .