روزهدار ننمايى . « 82 »
در جاى ديگر مىگويد : « آنچه از دهان فرومىرود داخل شكم مىگردد و در مبرز افكنده مىشود ، ليكن آنچه از دهان برآيد از دل صادر مىگردد . و اين چيزهاست كه انسان را نجس مىسازد : خيالات بد ، قتلها ، زناها ، فسقها ، دزديها ، و شهادت دروغ و كفرها . . . خوردن با دستهاى ناشسته انسان را نجس نمىگرداند . » « 83 »
نظامات اجتماعى
« بسيارى از مؤمنان صدر عيسويت بدون بيم و تشويش از فرداى خود ، اموال و مايملك خود را مىفروختند و بهاى آن را نثار قدوم حواريون مىكردند و به حصهاى كه پس از تقسيم وجوه در بين تمامى آحاد عيسوى به خود آنها مىرسيد ، كاملا قانع بودند . ولى اين گذشتهاى سخاوتمندانه دوام نيافت « پس از اندك مدتى هركس به دين عيسى مىگرويد ، مجاز بود كه اموال خود را نگاه دارد ، از حق ارث برخوردار باشد ، با وسايل مشروع مانند دادوستد و كسب و كار دارايى خود را زياد كند ؛ هر مؤمنى به تناسب دارايى خود داوطلبانه سهم خود را براى تأديهء هزينهها به صندوق همگانى كليسا مىپرداخت . . . به همگان تلقين مىكردند كه موضوع عشريه به همانسان كه در احكام و تعاليم موسى آمده هنوز بر مؤمنان فرض است . . . قبل از پايان سدهء سوم ميلادى ، املاك و اراضى زيادى به كليساهاى متمكن روم ، و ميلان و ساير شهرهاى بزرگ ايتاليا تفويض شده بود . شخص اسقف ، مباشر اموال و دارايى كليسا بود ، اموال عمومى بدون دفتر حساب يا مميزى در اختيار و زير نظر شخص وى بود . . .
بعضى از مباشران بىايمان ، ثروت كليسا را در راه لهو و لعب خويش به باد مىدادند ، برخى ديگر با خريد و فروشهاى نامشروع و از طريق رباخواريهاى آزمندانه در پى كسب مال و نفع شخصى بودند . كسانى كه با قتل نفس ، تزوير ، رياكارى ، بدعتگذارى و جز اينها ، از مبانى مذهبى عدول مىكردند كيفر مىديدند . شخص تكفير شده از جامعهء عيسوى رانده مىشد ، در پيشانى او داغ بدنامى مىنهادند كسى با وى حشرونشر نمىكرد . مگر آنكه از راه اقرار و توبه به جامعهء عيسويت راه بيابد . » « 84 »
در باب دهم انجيل مرقس مىنويسد :
چون عيسى به راه مىرفت شخصى آمد و نزد او زانو زده سؤال نمود كه اى استاد نيكو چه كنم تا وارث حيات جاودانى شوم ، عيسى به دو گفت چرا مرا نيكو گفتى و حال آنكه كسى نيكو نيست جز خدا .
احكام را مىدانى : زنا مكن ، قتل مكن ، دزدى مكن ، شهادت دروغ مده ، دغلبازى مكن ، پدر و مادر خود را حرمتدار ! او در جواب گفت : اى استاد اينهمه را در طفوليت نگه داشتم . عيسى به وى نگريسته به او محبت نمود و گفت : ترا يك چيز ناقص است برو آنچه دارى به فروش و به فقرا بده كه در آسمان گنجى خواهى يافت و بيا صليب را بردار ، مرا پيروى كن ! ليكن او از اين سخن ترشرو و محزون
هامش
( 82 و 83 ) . عهد جديد ، انجيل متى ، ص 6 به بعد .
( 84 ) . انحطاط و سقوط امپراطورى روم ، پيشين ، ص 214 تا 217 ( به اختصار ) .