تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
قديمتيرين شرحى است كه دربارهء معماى سرنوشت آدمى و مشيت خدا با بندگانش بر روى اين كرهء زمين به رشتهء تحرير درآمده . » « 80 » ايوب با تلون و ترديد « يهوه » را مىپرستيده ، از او سؤالاتى مىكند كه بيجواب مىماند . وى ضمن اظهار تأسف از خرابى اورشليم و آوارگى امت يهود ، خطاب به خدا مىگويد : « اى خداوند تو عادلتر هستى از اينكه من با تو محاجه نمايم ، ليكن دربارهء احكامت با تو خواهم گفت ؛ چرا راه شريران برخوردار مىشود ، و جميع جنايتكاران ايمن مىباشند ؟ » ايوب از خود مىپرسد : چرا بابل كه منكر اين خدا بوده و نسبت به آن كفر مىورزيده به اوج ترقى رسيده ، در صورتى كه بنى اسرائيل در بدبختى غوطه مىخورد و لباس مذلت و اسارت بر تن دارد . آدمى دربارهء چنين خدايى چه مىتواند گفت ؟ ايوب با تمام مصائب و مشكلاتى كه بر سرش فرود آمده صبر مىكند ؛ به‌همين مناسبت ، صبر ايوبى از روزگار قديم تا زمان ما ضرب المثل است . ايوب در جواب يكى از دوستانش كه با اصرار خدا را عادل مىخواند چنين مىگويد : « مرا نيز مثل شما فهم است . خيمه‌هاى دزدان بسلامت است ، آنان كه خدا را غضبناك مىسازند ، ايمن هستند . اينك چشم من همهء اين چيزها را ديده و گوش من آنها را شنيده و فهميده است ؛ اما شما دروغها جعل مىكنيد و جميع شما طبيبان باطل هستيد . كاش كه شما به كلى ساكت مىشديد كه دين براى شما حكمت مىبود ! . . » در سفر جامعه نيز نوشته شده : خوشبختى و بدبختى هيچ پيوندى با فضيلت و رذيلت ندارد : « برگشتم و زير آفتاب ديدم كه مسابقت براى تيزروان و جنگ براى شجاعان و نان نيز براى حكيمان و دولت براى فهيمان و نعمت براى عالمان نيست ؛ زيرا براى همهء ايشان وقتى اتفاقى واقع مىشود . » در جاى ديگر مىگويد : « آنكه نقره دوست دارد از نقره سير نمى - شود ، و هركه توانگرى را دوست دارد از دخل سير نمىشود ، اين نيز بطالت است . خواب عمله شيرين است ، خواه كم خواه زياد بخورد ؛ اما سيرى مرد دولتمند او را نمىگذارد كه بخوابد . » نويسندهء سفر جامعه نيز بدبين است و زندگى را درهرحال و به هرصورت ، مشغلهء غم‌انگيزى مىداند : « براى انسان زير آسمان چيزى بهتر از اين نيست كه بخورد و بنوشد و شادى كند اما اين هم بطالت است . » نويسنده درعين‌حال كه از حكمت ستايش مىكند ، گمان مىكند كه علم چون از مقدار اندك تجاوز كند ، خطرناك مىشود : « ساختن كتابهاى بسيار انتها ندارد و مطالعهء زياد تعب بدن است . » در جاى ديگر از سفر جامعه نوشته شده « انسان بر بهايم برترى ندارد ، چونكه همه باطل هستند ، همه به‌يك‌جا مىروند و همه از خاك هستند و همه به خاك رجوع مىنمايند . . . لهذا فهميدم كه براى انسان چيزى بهتر از آن نيست كه از اعمال خود مسرور شود ، چونكه نصيبش همين است . هرچه از دستت به جهت عمل نمودن بيايد همان را باتوانايى خود به عمل‌آور ، چونكه در عالم اموات كه به آن مىروى نه كار ، نه تدبير و نه علم و نه حكمت است . » به عقيدهء ويل دورانت ، اين آثار آميخته به بدبينى ، نمايندهء تمدنى است كه به آخرين
هامش
( 80 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 506 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 227 | مرتضى راوندى