« داود و تمامى خاندان اسرائيل با انواع آلات و بربط و رباب و دف و دهل و سنجها به حضور خداوند بازى مىكردند . » به عقيدهء ويل دورانت : كتاب عهد عتيق گذشته از مطالب مذهبى ، حاوى مسائل تاريخى ، شعر و فلسفه نيز هست . اين نخستين گزارش ثبت شده از كوششهاى آدمى است كه خواسته است حوادث بيشمار گذشته را با يكديگر تأليف و مقايسه كند و از ميان آنها وحدتى بيرون آورد و غرض و منظور و ارتباط علت و معلولى موجود در آنها را تا حدى اكتشاف كند . . . تصورى كه انبيا و كاهنان مؤلف اسفار پنجگانه دربارهء تاريخ داشتند در مدت هزار سال دوام يونان و روم باقى ماند و به صورت نظر كلى متفكران اروپايى از بوئثيوس « 77 » گرفته تا بوسوئه « 78 » درآمد . . . زيباترين چيزى كه در مزامير مشاهده مىشود ، آن است كه حالت نشئهء روحى را كه از تقوى به آدمى دست مىدهد توصيف مىكند و تشبيهات و استعارات آن نيز عالى و كمنظير است . . . آفتاب مثل داماد از حجلهء خود بيرون مىآيد و مثل پهلوان از دويدن در ميدان ، شادى مىكند . در كتاب سليمان آثارى كه رنگ غزلهاى عشقى دارد به چشم مىخورد . ما نمىدانيم چگونه علماى دين غافل مانده يا خود را به غفلت زده و اجازه دادهاند كه اين غزلها با آنهمه عواطف شهوانى در آن كتاب درج شود و در ميان گفتههاى اشعيا و سفر جامعه قرارگيرد ؟
. . . اى دختران اورشليم ، شما را به غزالها و آهوهاى صحرا قسم مىدهم كه محبوب مرا ، تا خودش نخواهد ، بيدار نكنيد . محبوبم از آن من است و من از آن وى هستم . درميان سوسنها مىخرامد . اى محبوب من برگرد تا نسيم روز بوزد و سايهها بگريزد . مانند غزال با بچهء آهو بر كوههاى باثر باش . . . و صبح زود به تاكستانها برويم و ببينيم كه آيا انگور گل كرده و گلهايش گشوده و انارها گل داده است . در آنجا محبت خود را به تو خواهم داد . . .
در امثال سليمان ، سخنان حكمتآميز بسيار است : « راحت غافلانهء احمقان ، ايشان را خواهد كشت . » ، « در هرمشقتى منفعتى است . » ، « احمق تمامى خشم خود را ظاهر مىسازد ، اما مرد حكيم به تأخير آن را فرومىنشاند » ، « مرد احمق نيز چون خاموش باشد ، او را حكيم مى شمارند . » ، « عقل براى صاحبش چشمهء حيات است ، اما تأديب احمقان حماقت است » ، « خوشا به حال كسى كه حكمت را پيدا كند و شخصى كه فطانت را تشخيص نمايد زيرا كه تجارت آن از تجارت نقره و محصولش از طلاى خالص نيكوتر است ، از لعلها گرانبهاتر است و جميع نفايس تو با آن برابرى نتواند كرد ؛ به دست راست وى طول ايام است و به دست چپش ، دولت و جلال ؛ طريقهاى وى طريق شادمانى است و همهء راههاى وى سلامتى مىباشد . »
در كتاب ايوب كه از كتب قديمى يهود و شايد در زمان اسارت اين قوم نوشته شده باشد ، مشكلات و مصيبتهايى كه بر قوم يهود وارد آمده بطرزى ادبى و استادانه توصيف شده .
كارلايل « 79 » نسبت به اين كتاب تعصب شديدى دارد و مىگويد : « اين بزرگترين اثرى است كه با قلم نوشته شده . . . كتاب جليلى است ، كتاب همهء مردم است . اين نخستين و
هامش
( 77 ) .Boethius( 78 ) .Bosuet( 79 ) .Carlyle