نقاشى و مجسمهسازى زياد مورد توجه بود . فرمان مذهبى اين بود كه هيچگونه صورت مجسمى از خدا نسازند ؛ با اين حال ملل شرق حتى يهوديان به زيور بستن و خودآرايى توجه مخصوص داشتند . استعمال طوقها ، گوشوارهها ، دستبندها و حلقههاى بينى سابقهاى بس كهن دارد . پيروان عيسى بر خلاف مردم عصر خود به زيور ظاهر توجه نمىكردند و كردارنيك و روح سليم را بهترين زينت مىشمردند . با اينحال ، طبقات مرفه اعم از مردان و زنان از آرايش غافل نبودند و در اعياد و ايام عزادارى سروريش خود را با روغنهاى معطر تدهين مىكردند . مصريان قديم جز در ايام ماتم ، مويهاى سر و ريش خود را مىتراشيدند ، ولى آشوريها ، بابليها و قوم يهود از تراشيدن موى سر و روى ، خوددارى مىكردند . بطور كلى ، ريش بلند و انبوه نشانهء وقار و احترام اشخاص بود و برعكس ، ريش تنك ( كوسه ) عيبى عظيم بهشمار مىرفت . ناسزا گفتن به ريش ، و تف انداختن به آن ، بىاحترامى بزرگ بود .
بريدن و كندن ريش علامت تحقير و بيحرمتى به حساب مىآمد .
لباس
لباس پيشينيان عبارت بود از پيراهن ، عبا ، كمربند ، عمامه و كفش .
پيراهن لباسى بود كه بدن را از شانه تا زانو مىپوشانيد و ابتدا آستين نداشت ولى بتدريج به پيراهنها آستين اضافه شد و بلندتر گرديد و كمربندى بر آن افزودند .
جنس پيراهن از كتان و پشم بود . معمولا كمربند را وقتى مىبستند كه آمادهء كار بودند . گشادن كمر - بند نشانهء استراحت بود . كمربند از ريسمان ، پارچه و يا پوست بود . علاوه بر سنگهاى گرانبها و سنجاقها ، به گاه جنگ ، شمشير ، خنجر و كارد را نيز به كمر مىبستند . عبا را نيز كه لباسى مربع مستطيل بود گاه به دوش مىافكندند و زمانى زيربغل مىگذاشتند و هنگام شب به عنوان روپوش از آن استفاده مىكردند . در زمستان بهجاى عبا پوستينى از پوست گوسفند يا بز بر دوش مىگرفتند . در روزگار قديم بين لباس زنان با مردان فرق زيادى نبود . دستمالها را يا بر دست مىگرفتند ، يا بر صورت مىافكندند . كفشها بيشتر از چوب يا پوست بود كه بوسيلهء ريسمانهاى پوستى به پاى خود مىبستند . اغنيا لباس خود را با جواهر ، طلا ، نقره و سنجاق زينت مىدادند .
با اينكه نظافت زياد مورد توجه نبود ، ظاهرا بعضى املاح و قليائيات را با روغن و دهنيات ديگر مخلوط مىكردند و صابونى مايع درست مىكردند كه براى شستن تن ، لباس و تصفيهء فلزات به كار مىرفت .
خوراك
از انواع خوردنيها در روزگار قديم اطلاع دقيقى نداريم . تهيهء غذا معمولا با زنان بود ؛ ولى خانوادههاى توانگر معمولا آشپز زن يا مرد نگاه مىداشتند . گوشت حيوانات را پس از ذبح فورا مىپختند ، يا در آتش بريان مىكردند و پسازآنكه با نمك مىآميختند بر سر سفره مىآوردند . شوربا و گوشت را عليحده بر سر سفره مى - چيدند . از قديم همكاسه شدن و باهم غذا خوردن دليل صميميت و اتحاد بود و همواره افراد يك خانواده گرد يك سفره مجتمع مىشدند و باهم غذا مىخوردند .
بعضى از ملل باستانى را عادت براين بود كه گرد ميز مربع يا مستطيلى مجتمع مى - شدند و به تناول غذا مىپرداختند ؛ و گاه ميزبان اگر لقمهء لذيذى در سفره مىيافت با دست خود