حكومت خواهد كرد . » باوجود آنكه از لحاظ رسمى و تشريفاتى ، زن زير فرمان مرد بود ، اقتدار و احترام فراوان داشت و در تاريخ يهود نام زنهايى همچون ساره ، راحيل ، مريم و استر جلب توجه مىكند . دبوره « 73 » زنى بود كه مقام قضاوت داشت . داشتن چند فرزند براى زن افتخار بزرگى بود . عزوبت را گناهى بزرگ مىشمردند . در بيست سالگى ازدواج اجبارى بود ، به دختران بيشوهرى كه در سالهاى ازدواج بودند و نيز به زنان نازا به چشم حقارت مىنگريستند ، بچه انداختن و فرزند كشتن و قطع نسل را عملى كفرآميز مىدانستند . در كتاب امثال سليمان زن كمال مطلوب چنين توصيف شده است : « زن صالحه را كيست كه پيدا تواند كرد ؟ او از لعلها گرانتر است ، دل شوهرش بر او اعتماد دارد و محتاج منفعت نخواهد بود . برايش تمامى روزهاى عمر خود خوبى خواهد كرد ؛ پشم و كتان را مىجويد و با دستهاى خود به رغبت كار مىكند ، او مثل كشتيهاى تجار است ، خوراك خود را از دور مىآورد ، وقتى كه هنوز شب است برمىخيزد و با اهل خانهاش خوراك مىخورد و به كنيزشان حصهء ايشان را مىدهد ، دربارهء مزرعه فكر كرده ، و از كسب دستهاى خود تاكستان غرس مىنمايد . كمر خود را با قوت مىبندد و بازوهاى خود را قوى مىسازد ، چراغش در شب خاموش نمىشود ، دستهاى خود را به دوك دراز مىكند ، و انگشتهايش چرخ را مىگيرد ، دست خود را براى فقيران دراز مىكند . قوت و عزت ، لباس اوست ، دربارهء وقت آينده مىخندد ، دهان خود را به حكمت مىگشايد ، و تعليم محبتآميز بر زبان وى است ، پسرانش و شوهرش او را مىستايند . »
آنچه در بالا گفتيم مختصات زن كمال مطلوبى است كه دست يافتن به آن آسان نيست . اگر گفتهء اشعيا را باور كنيم ، زن اورشليمى مانند همهء زنهاى عالم ، لباس زيبا و زينت را دوست مىداشته و درصدد صيد كردن مردان بوده است . خداوند مىگويد : « از آن جهت كه دختران صهيون متكبرند و با گردن افراشته و غمزات چشم راه مىروند و به ناز مىخرامند و به پاى خويش خلخالها را به صدا مىآورند . الخ . . . »
در كتب مذهبى يهود ، از روابط جنسى قبل از ازدواج سخنى به ميان نيست و بموجب مقررات معموله دختر بايد روز ازدواج دوشيزگى خود را اثبات مىكرد و الا سنگسار مىشد تا بميرد . با اينحال ، عمل زنا و لواط در بين يهوديان انتشار داشت . زنان بدكار در سراسر راههاى بزرگ در كوهها يا زير چادرها بهسر مىبردند و كار پيلهورى و روسپيگرى هردو را با هم انجام مىدادند . سليمان در اين امور زياد سختگيرى نمىكرد و كار تساهل او به جايى كشيد كه معبد اورشليم به صورت فاحشهخانه درآمد و موجب خشم و اعتراض يكى از مصلحان زمان شد .
مسائل عشقى بسيار نادر بود : « يعقوب براى راحيل هفت سال خدمت كرد و به سبب محبتى كه به وى داشت در نظرش روزى چند نمود . » امر زناشويى بوسيلهء والدين عروس و داماد از طريق خريد و فروش صورت مىگرفت . حتى يعقوب « ليه » و « راحيل » را با كار خود خريدارى كرد . پدر عروس در مقابل مهرى كه به عنوان بهاى دختر خود دريافت مىداشت او را به داماد واگذار مىكرد . توانگران مىتوانستند چندين زن داشته باشند . چون برادرى مىمرد
هامش
( 73 ) .Deborah