تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
كرديم دو بخش تا بياسايد ملك * او زير زمين گرفت و ما روى زمين
شرح
( 148 ) . حافظ : « شاه محمود را ، بعد از وفات سلطان اويس ، داعيهء آن شد كه به‌طرف سلطانيه و آذربايجان رود و براين عزيمت از اصفهان بيرون آمده تا جرباذقان ( گلپايگان ) برفت و در آن‌جا او را عارضه‌اى عارض شد . به اصفهان مراجعت نمود . . . چندان كه اطباى حاذق و حكماى نحرير تداوى مىكردند نافع و ناجع نبود . در زمان رحلت بر زبان مبارك راند :بس پريشانم و فكرم ز پشيمانى نيست * فكرم آن است كه اين جمع پريشان گردد . »بلافاصله پس از پخش شدن خبر مرگ شاه محمود ، شهر اصفهان به‌هم برآمد و مردم به جان يكديگر افتادند كه جانشين او را برگزينند . مردم دودانگه مىخواستند سلطان اويس پسر شاه شجاع بر اصفهان حكومت كند و مردم چهاردانگه مىخواستند كه اصفهان ضميمه قلمرو شاه شجاع شود . اين درگيرى و اختلاف مردم با يكديگر به قدرى شديد بود كه به قول عبد الرزاق سمرقندى در مطلع سعدين بيش از ده نفر بر جنازه شاه محمود حاضر نيامدند . ذكر اين نكته ضرورى است كه شاه محمود در بستر مرگ وصيت كرده بود كه چون فرزندى ندارد ، سلطان اويس برادرزاده‌اش متقلد حكومت اصفهان شود . سلطان اويس در آن هنگام از پدر گريخته و به عمو پناه برده بود . ( تاريخ عصر حافظ ) ( 149 ) . حافظ ابرو متعرض اين نكته نشده و حركت شاه شجاع را نتيجهء خيالات سوء شاه يحيى نسبت به سرزمين فارس و التماس سرداران شاه شجاع مقيم فارس در بازگشت شاه مى - داند . ( 150 ) . حافظ : « چون به حوالى قزوين رسيد ، نوكران به جهت نزل و علوفه بدان جا رفتند و اصحاب قزوين در دروازه بسته به تيغ و تير جواب گفتند . . . پادشاه فرمود تا از همه‌جانب قزوين لشكر متوجه ايشان شد و قزوينيان در مقابل شاه شجاع ، بر اين دروازه كه پادشاه بود مجتمع گشته به جنگ مشغول گشتند . از طرف ديگر ، شاه منصور و جمعى سپاهيان ديوار قزوين بينداختند و لشكر در شهر ريخت . قزوينيان از آنجا كه غايت عقلشان بود گفتند پادشاه ما را بازى مىدهد . از اين طرف جنگ مىكند و از آن طرف نوكران فرستاده است تا ديوار سوراخ كنند . فى الجمله قزوين را تالان كردند و در دو روز ، تمامت لشكر از آنجا بگذشت و زحمت بسيار به مردم قزوين رسيد . اما باغات ايشان به سلامت ماند . » ( 151 ) . ازدواج زين العابدين با دختر سلطان اويس به نام « دلشاد » به نام مادربزرگ خود ، در سال 775 روى داده ( تاريخ فصيحى خوافى ) ( 152 ) . جامع : « و صد سوار كه فرستاده بود . » ( 153 ) . ايضا : « چون ديد كه كار مشكل خواهد بود بنياد حيله كرد . » ( 154 ) . جامع : « در فصلى ديگر به قصر زرد متوجه شد . سلطان العلما حلال المشكلات سيد - الشريف برد اللّه مضجعه به مجلس شريف شاه شجاع رسيد . به صلات كرامند مخصوص [ شد ] و آن جناب را به شيراز آورد و تدريس دار الشفا كه از محدثات حضرت شاهى است تفويض فرمود . »