تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ آل مظفر ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
به اقصى الغاية مىكوشيد و شاه شجاع به غايت معتقد امامت و ديانت او بود . هرگز مرتكب كبيره نشده بود . در قصر زرد ، در زمستان در سر آب ، يخ مىشكست . شاه شجاع سوار شد ديد كه در آن سحر پهلوان اسد يخ مىشكند . پرسيد كه پهلوان چه كار مىكند ؟ گفت جهت وضو ساختن يخ مىشكند . شاه شجاع را اعتقادى شد . چون بنياد عصيان كرد ، مولانا صدر الدين دهقى گفته بود :
از كريمى كه هست شاه شجاع * مهر اين مرد در دلش رسته است زان كه در ماه دى ز بهر وضو * يخ شكسته است و دست و رو شسته است
چون به شيراز مىرفت ، حكومت كرمان به دو مفوض كرد و چند چيز پيش آمد كه موجب عصيان او شد . . . »
شرح
( 142 ) . جامع : « مخدوم شاه بفرمود تا آن خراسانى را بزدند و فتنه سخت شد ميان كرمانيان و خراسانيان . مخدوم شاه گفت من در كرمان نمىنشينم كه اسد بىآبرويى من مىطلبد . خواجه محمد بعليابادى كه معمار مملكت بود گفت اگر اشارت شما باشد ، چاخويان را بگويم كه قصر بر سر او اندازند . بدين سخن كينهء پهلوان مستحكم شد . » ( 143 ) . جامع : « قلف ( قفل ) دروازه‌هاى غار بشكستند . » ( 144 ) . جامع : « چون اين قضيه اعلام پادشاه كردند ، فرمود كه بر قلعهء كوه جازم باشيد تا قلعهء شهر بدهد كه اگر قلعهء شهر طلبيد او قلعهء كوه دهد . البته طبيعت او كژ است . فى الجمله قلعهء شهر تسليم كرد . » حافظ : « قرار بر آن گرفت كه خطبه و سكه به نام پادشاه كند و قلعهء مولانا - كه در ميان شهر است - به امناى حضرت پادشاه سپارد . پهلوان اسد مجموع قبول كرد و قلعهء مولانا به صدر الدين تسليم كرد . » ( 145 ) . محاصرهء كرمان نزديك دو ماه از بيستم رمضان 775 تا دههء اول رجب 776 طول كشيد . بر اثر طول محاصره قحط و غلايى عظيم و هولناك روى داد . به گونه‌اى كه مردم مغز پنبه دانه و تخم سپستان مىخوردند و سواران گوشت اسبان از گرسنگى مرده را ( تاريخ حافظ ابرو ، مطلع سعد بن عبد الرزاق سمرقندى ) ( 146 ) . جامع : « مكتوبى از زبان شاه شجاع به زن پهلوان اسد نبشت كه اگر با ما متفق باشى ، در دفع پهلوان اسد ، ترا از خواص حرم خاص سازيم و يك مكتوب به مولانا جلال اسلام طبيب نوشته كه او به خفيه اين مكتوب به زن پهلوان رساند و به سخن خود او را بفريبد . مولانا جلال اسلام به معالجه به قلعه مىرفت به ملازمت هر روزهء پهلوان اسد و زن او را مىديد . آن مكتوب از پهلوان عليشاه بستد و به زن پهلوان داد و سخنهاى چرب و دلفريب بگفت . زن بر آن راضى شد و عهد بكرد و منتظر شد و اول مكرى كه آن زن كرد آن بود كه در خاطر شوهر خود بنشاند كه جمعى نوكران هر جايى پيش خود جمع كرده‌اى و با سلاح تمام بالاى قصر مىآيند . اگر جمعى متفق شوند و غدرى كنند ، مصلحت آن است كه هيچ آفريده با سلاح بالاى كوشك نيايد . از كارد و شمشير و غيره پيش دروان ( دربان ) در اول بگذارند و به بالا آيند . آخر الامر مقرر بر آن شد كه پهلوان اسد ، در روز جمعه با يك دلاك در حمام قصر مىباشد . از پشت حمام قديم راهى كه