دست نمىدهد . اگر امسال از مال اصفهان مددى كند دور نباشد . شاه محمود صفت خرابى آنجا و تنگدستى خود باز نمود و چيزى نفرستاد . شاه شجاع گفت تو عهد و سوگند دروغ كردى كه از سخن و صوابديد من بيرون رفتى و متعاقب با لشكر متوجه اصفهان شد .
جمعى با شاه محمود بگفتند كه اين قصه از ممر خان سلطان برخاسته . شاه محمود را چون اين حال محقق شد ، خان سلطان را قتل كرد و پيغام به برادر فرستاد و ديگرباره گرگ آشتى در ميان آمد و شاه شجاع به شيراز بازآمد .
شاه محمود ايلچيان به تبريز روانه كرد و دختر سلطان اويس را خواستدارى كرد و هودج او را به عراق آوردند با لشكر انبوه . شاه محمود از قضيهء خان سلطان پشيمان شد و شب و روز فرياد مىكرد و سرتاپاى خود هيچ جاى نگذاشت كه داغى نكرد . عاقبة الامر به علل متضاد مبتلى شد و در سر آن قضيه رفت . چون دختر سلطان اويس آن بىقرارى مشاهده كرد ، در غيبت شاه محمود ، خان سلطان را از خاك بيرون آورد و آتش زد . »
شرح
( 136 ) . بلوك سرچاهان از سردسيرات فارس ميانهء مشرق و شمال شيراز است . . . محدود است از جانب مشرق و شمال به بلوك بوانات و از سمت مغرب به بلوك كمين و قونقرى و از طرف جنوب به بلوك آبادهء طشك . قصبهء اين بلوك را گلخنگان گويند .
( فارسنامهء ناصرى ، ج 2 ، ص 219 )
( 137 ) . چاشتخوار دهى است از توابع ارسنجان بخش زرقان از مضافات شهرستان شيراز . اين ده در هشتاد و دو كيلومترى مشرق زرقان و در كنار راه فرعى كربال به ارسنجان قرار گرفته .
( 138 ) . جامع : « كه پنجشنبهء آينده در حومهء شهر نزول خواهد نمود ان شاء اللّه »
( 139 ) . جامع : « . . . درد پايى ظاهر شده بود و مسهل خورده در خانه مانده بود » .
( 140 ) . جامع : « شاه حسن پيغام كرد كه دو هزار دينار به دويت دار خواجه توران شاه دادم و اين مكتوب ستدم . دوات دار را طلب كردند و به چوب و شكنجه اقرار نكرد . ديگرباره پيش شاه حسن فرستادند . جواب فرستاد كه خواجگان را چوب و شكنجه مىبايد تا اقرار كنند ، غلام چه كند ؟ شاه شجاع گفت به از اين مىبايد . كسى مكتوبى چنين را به غلام مىدهد كه در كيسه و دفتر نهد . اين چه سخن باشد ؟ امير حسن قورچى را بفرستاد كه شاه حسن را مىزن تا بگويد كه چگونه بود . امير حسن چون برسيد شاه حسن را در زحمت كشيد . او گفت من فرمودم كه محمود حاجى منشى به خط ايشان نوشت كه مرا از ايشان بيمى بود .
گفتم كه شايد ايشان برافتند . خدا نخواست . حاكم پادشاه است . حكم شد او را بگيرند و خان و مان او را تاراج كنند و او را به زه كمان مقتول كنند . اين خبر با امير معين الدين اشرف رسيد . به نماز پسر حاضر نشد و گفت هركه سخن پدر نشنود و پى حد خود نباشد سزاى او اين باشد . »
چنانچه گذشت ، وزارت شاه حسن ، پس از فتح مجدد شيراز ، بهدست شاه شجاع بوده ولى طبق نوشتهء حافظ ابرو ، وى قبل از فتح شيراز بهدست شاه محمود سمت وزارت داشته و با شاه محمود مواضعه و مرابطه داشته است .
( 141 ) . جامع : « اسد مردى ديندار پرهيزكار دلير بود و در امور امر به معروف و نهى منكر