وَ اللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ
مِنَ الْمُصْلِحِ ( 220 بقره ) « 1 » .
هامش
( 1 ) سه آيه اخير و پيوستگى آنها با آيات ديگر موضوعى در خور دقت است زيرا عقيده باطل و نارواى گروهى كه اعمال فسادانگيز قدرتمندان را به خداوند نسبت ميدهند به روشنى رد مىكند ، در آيه اول سخن بلقيس به ياران و مشاورين خويش است كه پس از دريافت نامه حضرت سليمان و دعوت شدنش به تسليم شدن در برابر حق چنين مىپندارد كه سليمان هم ملكى از ملوك دنيائى است مىگويد :
ملوك و سلاطين همين كه به شهرى در آيند آنجا را به فساد مىكشانند .
و در آيه بعد كه 81 / يونس است مىگويد ، حقيقت اين است كه خداوند كار مفسدين را شايسته نمىگرداند .
و در آيه 220 / بقره مىگويد : و خداوند مفسد را از مصلح باز مىشناسد ، نتيجه اينكه از عدم نسبت يافتن فساد مفسدين به خداوند با روشنى راهگشايى مىكند كه ديگر مستمسكى براى جبرى مسلكان باقى نماند در آيه قبل از اين سه آيه جزاى مفسدين را كه در كار توليد و نيروى انسانى جامعه فساد مىكنند معين كرده ، بلقيس مىگويد . هديهاى براى سليمان مىفرستيم ببينيم رسولان ما از سليمان در مقابل هديه چه خبر مىآورند سليمان هم در پاسخشان مىگويد مىخواهيد مرا به مال و هديه مدد كنيد آنچه را كه خداوند به من داده بهتر از آن است كه به شما داده است كه به هديه و مال خويش خرسند و خوشدل ميشويد . و در آيه بعدى ميان مفسد و مصلح تفاوت روشنى بيان مىكند و ميگويد خداوند فساد را دوست ندارد و چون فسادى كه به دست مفسدين و زورمندان تاريخ يا هر كسى كه در حدود قدرت خويش انجام ميدهد در پيشگاه خداوند ناپسند و مستوجب مجازات است لذا هر قدرت مفسده انگيزى تحت هر نام نه تنها موهبتى الهى نيست كه مبغوض الهى است و فرمود فساد را در زمين و دريا و خشكى خود مردم بوجود مىآورند .
مولوى در داستان شير و نخجيريان پس از گفت و شنودها و فسادى كه از روى خدعه و از سوى نخجيريان جبرى مذهب حاصل مىشود مىگويد : ( دفتر اول ) .