مقصود از - فاحش - در اين شعر دنائت و بخل و پستى است .
مُتَفَحِّش : بيهودهگو « 1 » .
فخر
: الفَخْرُ : مباهات كردن در چيزهايى كه خارج از وجود انسان است ، مثل باليدن به مال و جاه و مقام ، و به چنان كسى ميگويند - الفخر - يعنى داراى فخر و تفاخر .
رجلٌ فَاخِر و فَخُور و فَخِير : به صورت مبالغه و زيادتى است ، خداى تعالى گويد :
إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ
( 18 / لقمان ) « 2 » .
هامش
( 1 ) أبو منصور ازهرى حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند كه : « ان اللّه يبغض الفاحش المتفحش » يعنى براستى كه خداوند بيهودهگوى و بد سخن يا بدكردار را مبغوض ميشمارد .
و در آيه :( الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ- 268 / بقره ) مفسرين گفتهاند معنيش اين است كه شيطان با وسوسههايش انسان را واميدارد كه انفاق نكند و از مالش نبخشد و بخل بورزد زيرا عرب بخيل را فاحش ناميده ، چنان كه در شعر طرفة آمده است ( تهذيب اللغه 4 / 178 - و مجمع البحرين 4 / 148 ) .
( 2 ) خداى هر به خود بالنده و پندارزى و مغرور به جاه و مقام را دوست ندارد . فخر رجل : تكبر ورزيد . تفاخر القوم : بعضى بر بعضى ديگر فخر نمودند .
فخير : كسى است كه مغلوب فخر ديگرى شده است . مفهوم فخر و تفاخر در ادبيات عرب و بخصوص در اشعارشان يكى از موضوعات مورد توجه آنها بوده و اكثر شعراء در آن مورد شعر سرودهاند حتى بعد از اسلام هم شعراء بيشتر به تفاخر بر يكديگر و باليدن به نسب پرداختهاند ، اصولا چنين روحيهاى در بعض اقوام كه قرنها به حساب نمىآمدهاند از نظر واكنش روانى ، آن تفاخرها بشدت بر آنها غلبه دارد و امروز هم به صورت قوميت و ملىگرايى كه نقطه فريبى در دست استعمارگران براى تسلط .