عهدى مىكند و به آن وفا نمىكند .
دروغگو هم - فَاجِر - ناميده شده زيرا دروغ قسمتى از فجور است ، مىگويند :
نخلع و نترك من يَفْجُرُكَ : يعنى ما كسى را كه به تو دروغ مىگويد رها و ترك مىكنيم و يا اينكه كسى را كه از تو دورى جسته است از حق مىرانيم .
ايّامُ الفِجَارِ « 1 » : وقايع و هنگامههايى است كه در آنها جنگها و حوادثى ميان اعراب به سختى انجاميده .
( در حديثى آمده است كه :
انّ التجّار يبعثون يوم القيامة فُجَّاراً إلّا من اتّقوا اللّه .
- يعنى تجار در قيامت همانند بزهكاران برانگيخته ميشوند مگر كسانى كه متقى هستند ) ( النهاية 3 / 413 ) .
فجو
: خداى تعالى گويد :
وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ
( 17 / كهف ) يعنى ميدان و فضايى فراخ و وسيع ، و از اين معنى است عبارت - قوسٌ فَجَاء و فَجْوَا - يعنى وترهاى كمان از وسطش دور شده .
رجلٌ أَفْجَى : مردى كه ميان دو پشت پا و دو قوزكش فاصله زيادى هست .
فحش
: فُحْش ، فَحْشَاء و فَاحِشَة : افعال يا گفتارى است كه قباحت و زشتى آنها
هامش
( 1 ) ازهرى مىگويد : ايام الفجار : ايامى بوده كه در بازار عكاظ جمع ميشدند بر يكديگر تفاخر مىنمودند ، مىجنگيدند و حرامها را حلال ميكردند .
( تهذيب اللغه 11 / 49 ) .