إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً
( 66 / فرقان ) .
مُقَامَةٌ : همان اقامت و سكنى گزيدن است ، در آيات :
الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ
مِنْ فَضْلِهِ ( 35 / فاطر ) .
كه مثل
دارُ الْخُلْدِ
( 28 / فصلت ) .
جَنَّاتِ عَدْنٍ
( 72 / توبه ) است .
و آيه :
لا مُقامَ
لَكُمْ فَارْجِعُوا ( 13 / احزاب ) .
مقام - در آيه اخير از - قام - است يعنى براى شما استقرار و آرامش نيست كه :
لا مُقامَ لَكُمْ
( 13 / احزاب ) هم خوانده شده يعنى از - إقامة .
واژه - إقامة - به دوام و پيوستگى هم تعبير مىشود مثل آيه :
عَذابٌ مُقِيمٌ
( 37 / مائده ) « 1 » .
آيه :
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ
( 51 / دخان ) عبارت
( مَقامٍ أَمِينٍ )
- با فتحه حرف ميم - يعنى در مكانى كه اقامتشان در آنجا ادامه مىيابد .
تَقويمُ الشّيء : پرداختن و استوار داشتن آن چيز ، در آيه :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
( 4 / تين ) .
كه اشاره به ويژگيهاى انسان در ميان حيوانات از جهت عقل و فهم و راست بودن قامت اوست كه دلالت بر مستولى بودن انسان بر هر چيزى است كه در اين عالم هست .
تَقْوِيمُ السّلعةِ : ارزيابى كردن متاع و بيان قيمت آن .
قَوْم - در اصل گروهى از مردان غير از زنان است از اينروى گفت :
هامش
( 1 ) يعنى عذابى هميشگى و دائمى .