قَضَضٌ : پشتههاى سنگريزه و - مضجع : جايگاه « 1 » .
قضب
: در آيه :
فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً
( 28 / عبس ) يعنى دانه و انار تازه .
مَقَاضِب : زمينى كه ميوه و غلات ميروياند و بار ميدهد .
قَضِيبٌ : مثل - قَضْبٌ - است [ ميوه شاخه تازه ] ولى - قضيب - بيشتر در مورد شاخههاى درخت به كار ميرود و - قضب - در سبزيجات و ميوهها .
قَضْبٌ : به صورت مصدر يعنى بريدن شاخه و چيدن سبزى و ميوه .
روايت شده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وقتى در لباس يا جامهاى شكل صليبى را ميديد آن را برمىكند .
« اذا راى فى ثوب تصليبا قَضَبَهُ » .
سيفٌ قَاضِبٌ و قَضِيبٌ : شمشيرى تيز و برنده و تازه .
پس - قضيب - در اينجا بمعنى فاعل است و در عبارت قبلى به معنى مفعول
هامش
( 1 ) قض - در اصل شكستن است . قضّه يقضّ قضّا : آن را شكست . انقض الحائط : ديوار فرو ريخت . قض الطعام قضضا : وقتى است كه در غذا ، خاك و شن باشد و در موقع خوردن زير دندان بيايد . اتق القضة : در خوردن غذا مواظب شن آن باش .
قيضض : شن ريزه ، در حديث است كه : « يؤتى بالدنيا بقضها و قضيضها » يعنى دنيا همه چيز را مىآورد و سختى و آسايش همراه هم دارد .
جاءوا بقضهم و قضيضهم : همگى از خرد و كلان آمدند . ( لس 7 / 221 - مجمع البحرين 4 / 228 - تهذيب اللغه اساس البلاغه ) .