كه در آيه اخير مقصود بيت المقدس است و آنجا به اعتبار دور بودن مكان مخاطبين وحى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و اصحاب او هستند از آن مسجد اينطور ناميده شده ، و در آيه :
إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى
( 42 / انفال ) « 1 » .
قَصَوْتُ البعيرَ : گوشش را بريدم .
ناقةٌ قَصْوَاءُ : ماده شتر گوش بريده كه در نرنيه آن - بعير اقصى - گفته شده .
القَصِيَّةُ من الإبل : شترى كه در ميان شتران بخاطر نجابت و خوبى كم دوشيده مىشود و كم سوارى از آن مىگيرند و در واقع به كار بردن آن شتر بعيد است ، جمعش - قَصَايَا - است .
قضض
: قَضَضْتُهُ فَانْقَضَّ : او را شكستم و شكسته شد .
انْقَضَّ الحائطُ : ديوار فرو ريخت و شكست ، در آيه :
يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ
فَأَقامَهُ ( 77 / كهف ) « 2 » .
أَقَضَّ عليه مضجعَهُ : سنگريزههايى بر جايش نهاد .
هامش
( 1 ) زمانى كه شما در آن جنگ در مكانى مرتفع و نزديك بوديد و آنها در جايى دور دست .
( 2 ) نزديك بود كه ديوار فرو ريزد ، و او برپاداشتش ، كه در زبان فارسى هم براى غير جاندار خواستن به كار ميرود چنان كه در همين باره مىگوئيم ديوار مىخواست خراب شود .