بر آن هم توانا نميشدى و تحملش را نمىداشتى ] « 1 » .
و در آيه :
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
( 16 / ق ) .
2 - قرب العبد من اللّه : نزديكى بنده از خداوند در حقيقت مخصوص شدن به صفات فراوانى است كه اگر خداى تعالى را هم با آنها توصيف كنيم درست است هر چند كه وصف انسان در باره خداوند به آن حدى نيست كه خداوند با آنها وصف مىشود « 2 » ، مثل : حكمت - علم و دانش - بردبارى - رحمت و بىنيازى ، كه اين صفات در انسان با زايل كردن پليديها و زشتىهاى جهل و نادانى و سبكسرى و خشم و نيازهاى جسمى به اندازه طاقت بشرى است كه آن را قرب روحانى گويند نه بدنى و جسمى و بر اساس همين معنى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در عبارتى آن را از خداى تعالى ذكر كرده و هشدار و خبر داده است كه
هامش
( 1 ) بگفته شاعر پارسى گوى :دوست نزديكتر از من به است * وين عجب بين كه من از وى دورمچكنم با كه توان گفت كه دوست * در كنار من و من مهجورم .( 2 )سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَصِفُونَ( 100 / انعام ) يعنى خداوند منزه و برتر از آن است كه توصيفش ميكنند ، بگفته سعدى عليه الرحمه .گر كسى وصف او ز من پرسد * بىدل از بىنشان چه گويد بازعاشقان كشتگان معشوقند * بر نيايد ز كشتگان آوازاى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم * وز هر چه گفتهايم و شنيديم و خواندهايممجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر * ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم .