أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى
( 50 / طه ) .
ولى - تَقْدِير - از انسان دو وجه دارد :
اول - تفكر و انديشيدن در كار بر حسب نظر عقلى و بناى كار بر آن نظر و انديشه كه اين گونه تقدير پسنديده است .
دوم - آنكه تفكر و انديشه بر حسب آرزو و شهوت و ميل باشد كه مذموم و ناپسند است ، مثل آيه :
فَكَّرَ وَ قَدَّرَ
فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ( 18 / مدثر ) « 1 » .
واژه - قدرة و مقدور - براى حالت انسانى و گشايش در مال به صورت استعاره به كار ميرود .
و نيز - قَدَرْ - زمان و مكان چيزى است كه براى آن چيز در نظر گرفته است ، در آيات :
إِلى قَدَرٍ
مَعْلُومٍ ( 22 / مرسلات ) .
فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها
( 17 / رعد ) « 2 » .
يعنى آبى و بارانى به اندازه آن مكان كه مقدر شده است براى اينكه آن آب تقويتش كند كه :
بِقَدَرِها
( 17 / رعد ) نيز خوانده شده يعنى به اندازه و كميتى كه در نهايت براى آن لازم است .
و آيه :
وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ
( 25 / قلم ) يعنى قصدكنندگان يا تعيين
هامش
( 1 ) او انديشيد و حساب كرد ، مرگ بر او باد كه چگونه بد انديشيد .
( 2 ) از آسمان آبى نازل كرد كه در درهها به اندازه وسعتشان جريان يافت .