تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
قَبَضْتُ الدّارَ من فلان : خانه را از فلانى گرفتم ، يعنى تصرفش كردم و مالكش شدم . خداى تعالى گفت :
وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ
يَوْمَ الْقِيامَةِ ( 67 / زمر ) يعنى زمين در قيامت در حوزه اقتدار اوست و براى احدى مالكيتى در آن نيست . و آيه :
ثُمَّ قَبَضْناهُ
إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً ( 46 / فرقان ) كه اشاره به زوال تدريجى سايه خورشيد است . واژه - قَبْض - براى دويدن نيز استعاره مىشود به تصور اينكه كسى كه ميدود فاصله‌هائى از زمين را با گامهايش مىگيرد . در آيه گفت :
يَقْبِضُ
وَ يَبْصُطُ ( 245 / بقره ) يعنى : 1 - گاهى سلب مىكند و مىگيرد و زمانى مىبخشد . 2 - يا اينكه گاهى جمع مىكند ، و زمانى ميگستراند . 4 - يا ميميراند و يا زنده مىكند ، مثل : قَبَضَهُ اللَّهُ : خداى مرگش داد ، و از واژه قبض گاهى به مرگ كنايه مىشود ، و بر اين اساس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : « ما من آدمى الّا و قلبه بين اصبعين من أصابع الرّحمن » . يعنى خداوند بر دگرگون كردن شريف‌ترين جزء از آدمى توانا و قادر است چه رسد به ساير اعضاء « 1 » . راعي قُبَضَة : شتربانى كه شترانش را جمع مىكند .
هامش
( 1 ) هيچ آدمى و انسانى نيست مگر اينكه دل و قلب و جانش در ميان دو انگشتان خداى رحمن است يعنى در ميان امر و نهى خدا كه واژه اصبع و يد و عين در باره خداى به صورت استعاره به كار ميرود يعنى قدرت و اراده او زيرا كه خداوند - مقلّب القلوب و الابصار و محوّل الحول و الاحوال - است .
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 120 | الراغب الأصفهاني / غلامرضا خسروى حسينى