سند شمارهء ( 298 ) مورخ : 12 صفر 1299 ق . / 1881 م . از : نايب كارگزارى بندر عباس به : وزارت امور خارجه
سواد ملفوفهء عاليجاه نايب كارگزارى است كه به اين بنده درگاه رسيده .
فدايت شوم .
مسموع شد حضرات تجار اوزى خدمت فخامت نصاب معتمد السلطان آقاى حاجى نصير الملك دام اقباله العالى از بابت مقدمهء حاجى على اكبر حيدر آبادى شاكى و عريضهنگار شدهاند از عاليجاه نايب الحكومه . ولى شهد اللّه حضرات حقى ندارند به هيچوجه من الوجوه مسامحه و تكاهل عاليجاه معزى اليه نكردهاند . عملى واقع شده مشكل ديگر حكام حضرات هم يك رأى شده الا تنخواه حاجى على اكبر نازل شود از بغله و كارى مشكل شده كه عمل كارگزارى را تمام كرده به اين معنى نسخه كه نزد حاجى على اكبر بود او را ملزم داشته كه در ظهر آن قبض الوصول تنخواه بنويسد كه به من رسيد . ناخدا هم پرتست مىخواست . تجارى هم تنخواه در بغله حمل كرده بودند ، اكثر خارجه به شكايت مىآمدند . لهذا بنده روز بعد از ميل كه نهم شهر حال بود رفتم در خدمت عاليجاه نايب الحكومه كه به هر قسم است بايد عمل ختم شود . حضرات طلبكار و ناخدا و حاجى فاصل را حاضر كرده قطع و فصل شد كه تنخواه را تمام و كمال مال حاجى على اكبر نازل نمايند و از حسن اتفاق شب نهم هوا مخالف شد . بغله برداشت رفت هر سو برد آنجا حكام ندارد جهت تنخواه نازل كردن . بالاخره انفصال شد و چند بگاره رفته تنخواه مذكوره را نازل نمايد بياورد و در بندر خيلى كار مشكل شده بود . للّه الحمد به خير گذشت . آسوده باشيد . همه طرف هم راضى .
زياده جسارت است . فى 12 صفر 1299 .
سند شمارهء ( 299 ) مورخ : 21 صفر 1299 ق . / 1881 م . از : نايب كارگزارى بندر عباس
سواد مراسلهء عاليجاه نايب كارگزارى كه به اين بنده درگاه رسيده .
فدايت شوم . در عريضهء قبل عرض شد كه عمل تنخواه حاجى على اكبر حيدر آبادى كه در بغلهء فيض الرحمن حمل بود به موجب تصديق تجار داخله و خارجه نازل شد و تنخواه مذكور در انبار خود مشار اليه گذارده شد و مهر لاك شده تا معين شود . بعد از آن هر چه هست غرما شود يا قرار اقساط داده شود . اگرچه فقرهء تنخواه نازل كردن بدون تحصيل دو نسخه [ ] عاليجاه بلند جايگاه دوست مكرم محترم كرنل راص صاحب ، جايز ندانسته بودند ولى بنا به تصديق تجار نازل شد . انشاء اللّه تعالى در بمبئى ابراهيم هاشم ايرادى به ناخدا نخواهد گرفت . بنده هم در نظر دارد تنخواه مذكوره در انبار باشد تا اخبار از بمبئى برسد كه ابراهيم هاشم با ناخدا حرفى نداشته همين قسم اولى بود . اگر اين تنخواه نازل نمىشد تجار داخله و خارجه باطنا خيالى مىكردند و جهت بنده و سركار عالى بدنامى داشت كه در بغله تنخواه كه از وجه ما خريده بود مسامحه نازل كردن نمودند . بنده اطراف را ملاحظه كرده تنخواه نازل كرده آن هم قسمى كردهام كه به اجازهء بنده نبوده است . آسوده باشيد كه به فضل اللّه تعالى كارى محل محاوره باشد متحمل نشده .
زياده جسارت است . فى 21 شهر صفر 1299 .
سند شمارهء ( 300 ) مورخ : 6 ربيع الاول 1299 ق . / 1882 م . از : كارگزارى بندر عباس به : وزارت امور خارجه
هو
قربان حضور مباركت شوم .
طغرا تعليقهء مرحمت و مكرمت ضميمهء مورخهء پانزدهم شهر صفر المظفر كه به سرافرازى و افتخار اين بندهء درگاه شرف صدور يافته بود ، شرف وصول ارزانى نمود و بر مدارج خدمتگزارى و مراسم جان نثارى افزود . فقرات مرحمت آيات آگاهى حاصل نمود .
امر و مقرّر فرموده بودند كه در نظام امر گرانتين بندر عباس مراقبت شود و برحسب دستور العمل عاليجاه ، دكتر عبد الرحيم مأمورين بندر عباس حركت نمايند ، آگاهى يافت . حسب الامر اعلامات لازمه را به مقرب الحضرت العلّيه حاجى ميرزا محمد على ، نايب كارگزارى بندر عباسى ، نمود . مشار اليه هم در اين خصوص به اين بندهء درگاه اظهارى نموده كه سواد آن در ضمن كتابچه كه اينك به حضور مبارك تقديم خواهد شد ، معروض داشته از لحاظ مبارك خواهد گذشت . از قرار معلوم عاليجاه دكتر عبد الرحيم بعد از آنكه از بندر عباسى رفته بوده ثانيا اعاده به آن سمت ننموده ولى كارگزاران حكومت و نايب كارگزارى مراقبات لازمه را به عمل آورده و خواهند آورد .
زياده جسارت است . الباقى ايام ظله العالى مستدام . فى 6 شهر ربيع الاول 1299 .