تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨

سند شمارهء ( 257 ) مورخ : غرهء ربيع الاول 1289 ق . / 1872 م . از : كارپردازان ايران در بمبئى به : وزارت امور خارجه نمرهء 294

هو خداوندگارا چون سلطان زنگبار به مكّهء معظّمه مشرف شده برادر مهترش ، سيد خليفه نام ، فرصت غنيمت شمرده با رؤساى سپاه و اعاظم اعراب اتفاق نموده داعيهء استيلا به هم رسانيده ، چون بختش خفته بود حاكم آنجا او را گرفته مقيّد ساخت و كرنيل بيلى ، باليوز بوشهر ، و منجر راس به مسقط رفته كه بند و بست نمايد ؛ بابت آشوبى كه ابراهيم بن قيس در صحار انگيخته بود . اين اخبار مطابق هشتم شهر مى است . در اخبار روز 9 مىنوشته است كه در 15 شهر اپرل گذشته كرنيل بيلى و منجر راس به صحار رفته تحقيق شكايتى كه از والى آنجا شده بود ، نموده ، اموال تجار هندو را كه ناحق گرفته بودند بازيافت و مسترد نموده و اشخاصى را كه در صدد ايذاء تبعهء انگليس برآمده بودند سزا دادند و مكافات بليغ نمودند . در 21 مراجعت به بوشهر نموده و سيد تركى كه به دعواى سنابل رفته بودند بدون جنگ و نزاع كار را گذرانيده و با بعضى از رؤساى خيره‌سر ملاقات و بعد از آن به مسقط مراجعت كرده . ابراهيم بن قيس بلده‌هاى ماحيس و سنيانس را كه در كنار دريا است دوباره متصرف شده و قلعه لاوا را كه بديع ابن سيف قلعه را متصرف است ، محصور ساخته است و سيد سالم ابن ثوينى مستعد و آمادهء رفتن بر سر سور است . اخبار مختلف است ، آنچه در اخبار و افواه است ، محض اطلاع جسارت كرد . زياده جرأت جسارت ندارد . غرهء ربيع الاول 1289 . [ بالاى سند ، سمت راست : ] نمرهء 294 .

سند شمارهء ( 258 ) مورخ : رجب 1289 ق . / 1872 م . از : وزارت امور خارجه به : كارگزارى بندر عباس

سواد تعليقهء كارگزار بندر عباس نوشته شده فى شهر رجب المرجب 1289 . مقرب الحضرة الخاقانية . برات مقرّرى هذه السنه پيچىئيل كارگزارى بندر عباسى موافق سنهء ماضيه بدين موجب صادر شده شرحى هم جناب مستطاب اجل صدر اعظم دام اجلاله العالى به جناب ظهير الدوله مرقوم داشته‌اند كه وجه مزبور را تمام و كمال به آن مقرب الحضرة برسانند . براتى كه صادر و سند خرج كارگزاران ديوانى فارس است نزد شما فرستاده شد كه تنخواه خود را دريافت نموده برات مزبور را تسليم نماييد و اطلاع بدهيد . تحريرا فى شهر رجب المرجب سنهء 1289 .

سند شمارهء ( 259 ) مورخ : 27 شوال 1289 ق . / 1872 م . از : حاجى احمد خان ، حاكم بندر عباس به : ميرزا محمد على خان ، كارگزار خارجهء فارس

فدايت شوم . از آنجايى كه دايما اميدوار مرحمت و التفات سركار هستم ، همواره لازم است كه به وسايلى عريضه‌جات مراحل اخلاص و دوستى خود را به نظر شريف جلوه‌گر سازد و مراتب اتفاقيه را معروض خدمت دارد . حاليه زحمت‌افزا مىشود كه در باب مصطفى خان آنچه معلوم مىشود پاره از راه ديندارى تعصّب او را دارند و از اين جهت ديوانيان چشم‌پوشى مىنمايند . حكم صادر مىشود كه بنده بيايم شيراز يا آنكه كسى بفرستم كه با مصطفى خان به مرافعهء شرعى برود و حال آنكه اين امر محتاج به مرافعه نيست . اگر مصطفى خان مىگويد كه اين قدر مال و اموال نداشته‌ام مشخص است بر قاطبهء خلق كه اموال موروثى و محصولى خودم از اين قدرها بيشتر بوده است و اگر چنانچه مىگويد تنخواهى نبرده‌ام اظهر من الشمس است كه كل تجّار از بيگانه و خودى رعيت دول خارجه و داخله كلا به رأى العين ديده‌اند كه بستكى و عرب آنچه اموال داشتم ، غارت نموده ، همراه بردند و آنچه نتوانستند حمل و نقل نمايند ، آتش زدند و شكستند كه محتاج به ظروفات ديگران شده بودم . هنوز خيمه و توپى كه از بندر برده‌اند در بستك موجود است و اسبهايى كه به بندر لنگه فرستاده بودند ، حاضر است . شاهد كه نمىتوان آورد به شيراز . منتهاى مراتب بايد استشهادى روانه دارم . حال دو فقره كه نوشته‌ام و ارسال داشته‌ام به شهادت همه و عمله‌جات ديوانى كارگزار بندر عباس و حضرات تجّار ، سواد خط مصطفى خان كه به شيخ سعيد نوشته بود آن هم فرستادم . امر چگونه موجه و مقبول نمايم ، با اينكه مثل آفتاب ظاهر است . طريقهء مروّت و انصاف است كه مصطفى خان آسوده باشد با اين فسادى كه از او شده است و مخلص با اين همه خدمت به دولت و اين ضررها ، اين قسم حيران باشم كه حكم بفرمايند بيا شيراز با مصطفى خان امر به مرافعه بگذرانيد ؟ الحكم للّه . تعصّب هم دينى و هم مذهبى اين قسم است . محاكمه ديوانى