ميرزا آقا در بندر لنگه مأمور تذكره است و با رعاياى انگليس در لنگه هرطور تا حال معمول بوده موافق ثبت تحقيق كرده جواب بفرماييد .
سند شمارهء ( 255 ) مورخ : 21 ربيع الاول 1288 ق . / 1872 م . از : احتمالا « كارگزارى بوشهر » به : وزارت امور خارجه
خداوندگارا .
شرحى بابت مسقط و سيد تركى در اخبار نوشتهاند . ترجمهء آن از فدوى است كه جسارت مىشود .
به تاريخ هفتم ماه مى در قلعهجات مسقط توپ شادى زدهاند كه لشكر سيد تركى سحار را متصرف شده . بعد معلوم مىشود اين خبر دروغ بوده و سيد تركى از خيال رفتن به بندر بطنه منصرف شده و با جمعيت خود به مسقط رجوع كرده ، ليكن چند فوجى در نزديك سحار گذارده است و سحار هنوز در تصرف ابراهيم بن قيس است . [ ] حضرات وهابىها در ميان خود نزاع دارند و سلطان زنگبار مبلغ پول قليلى براى سيد تركى فرستاده است و به تاريخ 24 مى ، روز مولود اعليحضرت ملكه ، سيد تركى در مسقط علم زده و بيست و يك توپ شادى زدهاند . زياده جسارت است . 21 ربيع الاول 1288 .
[ بالاى صفحه ، سمت راست ] نمرهء 200 .
سند شمارهء ( 256 ) مورخ : 25 محرم 1289 ق . / 1872 م . از : وزارت امور خارجه به : سفارت دولت انگليس
يادداشت به سفارت دولت انگليس ، به تاريخ 25 شهر محرم الحرام 1289
از قرار اخبار واصله از بندر عباس يك فروند كشتى از كمپانى به جهت حمل و نزول بار جهازات آتشى در لنگرگاه بندر عباس لنگر انداخته ، اغلب اوقات جاشو و عملهجات جهاز مزبور به اهل بندر مزبور ، رعاياى دولت علّيه ، تعرض و سوءرفتار معمول مىدارند و با اينكه اكثر جاشوهاى مزبور رعيت دولت علّيهء ايران مىباشند محض رعايت احترام جهاز رعاياى دولت انگليس و ايفاى لوازم حسن مراوده ، كارگزاران امور ديوانى آنجا به هيچ وجه به مقام تأديب جاشوها نيامده ، تنها اظهار به وكيل كمپانى مزبور ، ارفل نام ، را كافى شمردهاند ولى فايده نبخشيده .
در 22 شهر ذيقعدة الحرام 1288 آدم مقرب الحضرة ميرزا عبد اللّه ، كارگزار بندر عباس ، كه براى مالهاى او جو حمل و عبور مىنموده ، يك نفر جاشوى كشتى مزبور ، رعيت دولت ايران ، در حين عبور آب دهن به روى او مىاندازد . آدم مزبور سبب را مىپرسد ؛ مشتى به دماغ آدم مزبور مىزند كه خون جارى مىشود . ملتفت نمىشود كه اين از جاشوهاى كشتى كمپانى است . با كمال حيرت تفصيل را به كارگزار مشار اليه اظهار مىدارد . كارگزار نيز به قاعدهء معمولهء مقّرره ، آدمى براى احضار جاشو به جهت تحقيق مىفرستد .
عاليجاه ارفل ، وكيل كمپانى ، خود نزديك آمده مشت سختى به دماغ فرستادهء كارگزار مىزند . كه خون زياد جارى شده با همان حالت نزد كارگزار مراجعت و واقعه را بيان مىنمايد . كارگزار نيز اظهار مجّدد را به واسطهء ظهور اين حركت بىثمر شمرده ، مراتب را به عرض اولياى دولت علّيه رساند و به عرض مرحمت ظهور اقدس همايون ملوكانه دام سلطانه رسيده ، حكم همايون شرف صدور يافت كه مراتب را وزارت امور خارجه در كمال احترام به اطلاع سفارت محترمهء دولت انگليس رسانده ، زحمتافزا شود كه اولا با بودن انبار در آن سواحل ، لنگر انداختن چنين كشتى چندان لزوم ندارد كه موجب احداث اين فقرات گردد . ثانيا هيچ قانون و عهد ناطق نيست كه وكيل بنگل كمپانى آن طور حمايت از رعيت دولت علّيه كرده ، او را تسليم فرستادهء مأمور رسمى دولت علّيه نمايد . ثالثا در نظر انصاف مسلّم سفارت دولت متمدنهء معظمهء انگليس واضح است كه مشت زدن وكيل كمپانى كه يك نفر گماشتهء تجارت است به دماغ آدم مأمور رسمى دولت علّيه چقدر مباين هرگونه حقوق و قواعد دولت و تمدن است ، خاصّه براى امر حمايت رعيت دولت ايران كه بالكلّيه خود اين مسئله خارج از قاعده و تكليف او بوده است .
با نهايت احترام حسب الامر الاقدس خواهشمند است در اين باب بذل اهتمامى نموده ، قرار عاجلى دهند كه ترضيهء كارگزار از وكيل كمپانى به طورى كه سزاوار اين طور جنايت و خروج از تكليف است به عمل آمده جاشوى مزبور به ميرزا عبد اللّه تسليم شود و من بعد نيز از حسن خيرخواهى سفارت ، باب ظهور اين حركات مسدود گردد .
يقين است از قول اين زحمت مضايقه نمىفرمايند .
زياده زحمتافزا نشد . 25 شهر محرم الحرام 1289 .