مصدر خدمت شود .
شروط قرارنامهء بندر عباسى البته به نظر جناب خدايگانى هست .
مقتضى آن است كه حاكم آنجا تبديل شود . حقيقتا خوب اتفاق نيفتاده است . صاحب اختيارند .
فى 10 شهر ذيقعدة الحرام سنهء 1281 عرض شده است .
سند شمارهء ( 114 ) مورخ : 10 ذيقعدهء 1281 ق . / 1865 م . به : وزارت امور خارجه
فدايت شوم .
برحسب فرمايش احكامى كه در باب آمدن يك نفر صاحبمنصب انگليس به محال مينا و از رعاياى آنجا خواهش مبايعهء بعضى از اراضى قراء را نمودن صادر شده و انفاد گرديده بود ، اين روزها فرستاده مراجعت نمود و نوشتجات عديده از مقرب الحضرت العلّيه ميرزا على اكبر ، ناظم مهام خارجهء بندر عباسى ، و شيخ سعيد خان ، ضابط آن بندر ، و رؤسا و ريشسفيدان مينا آورده كه چنين گفتگويى ابدا در آن سامان نشده است .
حضرات كدخدا و ريشسفيدان مينا تماما نوشته بقيه التزام داده و مهر نمودهاند كه هرگاه چنين امرى واقع گردد ، عموما مقصر و مورد مؤاخذه و سياست باشند .
سواد التزام آنها اينك لفا انفاد حضور گرديده است ، ملاحظه خواهند فرمود .
زياده جسارت ننمود . ايام مرحمت مستدام باد . فى 10 شهر ذيقعدة الحرام سنهء 1281 عرض شده است .
سند شمارهء ( 115 ) مورخ : 10 ذيقعدهء 1281 ق . / 1865 م . از : ميرزا على اكبر ، ناظم مهام خارجهء بندر عباس به : قوام الدوله ، پيشكار و وزير ايالت فارس
سواد كاغذ مقرب الحضرت العلّيه ميرزا على اكبر ، ناظم مهام خارجهء بندر عباس ، به جناب قوام الدوله .
خدايگانا ! فدايت شوم .
قبل از اين در عريضهء مرسوله حالت و امسالهء شيخ سعيد و اعراب را معروض داشت تا اينكه اين اوقات نتيجه حاصل كرد . شب هفدهم شهر رمضان المبارك آدمى را از اهل مكاريان عجم مقتول نموده آورده در بازار انداخته بودند . صبح به فدوى اخبار دادند خود رفته كه ببينم به چه قسم مقتول نمودهاند و راهش چه بوده . مذكور كردند كه ديشب در بازار آمده به دزدى ، او را گرفته كشتند . از علايم و آثار شخص جوان مقتول معلوم بود كه او را از خارج آوردهاند و زخم جاى ريسمان به پاهاى او بود . از مستحفظ بازار مؤاخذه كردم كه چرا اين طور شده است ؟ جواب مهمل داد . درين بين شيخ سعيد با [ ] كه ساكن بندر هستند و اعراب قريب هزار و پانصد نفر با يراق و تفنگ آمده كه خوب كردم من گفتم بكشند . به او گفتم كه قرار دزد آن است او را كه گرفتند و دزدى او مشخص شد ، آن وقت تنبيه مىنمايند . پاره جوابهاى سخت داده و يك دفعه بر سر فدوى ريخته چند نفر آدمى كه همراه بوده با چوب سر شكسته و دست شكسته كرده و بلواى عام نمودند .
آنچه به طور حقيقت است آن است كه شيخ سعيد بناى اين حركات را به اغواى [ ] گذارده زيرا كه شيخ عبد القادر نامى است كه جميع فساد را او برپا دارد و به مشورت او راه مىرود .
چندى قبل به واسطهء املاك ورثهء مير غلامحسين خان جمال بارزى محصلى از دار الخلافه آمد به بندر به استصواب جناب وكيل الملك و قدرى با شيخ سعيد گفتگو كردند . فرمان همايون به افتخار فدوى هم صادر شده بود كه املاك مزبور را گرفته رد نمايد يا وكيل معين شود ، بروند در محضر شرع . اين مقالات را با شيخ سعيد در ميان داشتيم . بعد از آن عاليشأن محمّد حسن بيك از بابت وجه عشور آب آمد . قدرى مادهء گفتگو به او بيشتر شد و از بابت بعضى امورات ديگر هم كه هيچ عريضه از مسقط نبايد برسد كه به حضور نواب مستطاب اشرف و الا شاهنشاهزاده اعظم يمين الدوله روحى فداه و اولياى دولت علّيه ارسال شود . اينها را هم داشتيم . قدرى اوقات و حوصلهء او تنگ شد و فى الحقيقه فدوى هم نمىتوانم در خدمات ديوانى و نظم امور دولتى صرفنظر و چشمپوشى نمايم كه مآل كار خراب شود . لابد بايد مراتب حالات آنها را عرض نمايم و فكر انتظام اين فقرات باشيد .
[ ] با شيخ سعيد شورايى كرده بودند كه اگر اين طور باشد و هر روز از عجم آدمى آنجا بيايد رفتهرفته كارها خراب و بندر از تصرف ما بيرون مىرود . بايد فكرى بكنيم كه عجم را تسلط پيدا نشود . اين بود كه اين اسباب را فراهم آورد ، آدمى مقتول نمود و قريب هفتاد هشتاد نفر از مكاريان را بىجهت اعراب بر سرشان فرستاده سر شكسته و دست شكسته كرده كه خوب ترسى از عرب پيدا شود و بعد از اين آنها هر قسم رفتارى مىخواهند در ولايت پادشاه دين پناه كرده باشند . فدوى هم كه غيرت دين و دولتى تا به حال نگذارده كه در اينجا اين طور رفتار شود و حال شيخ سعيد بناى خودرأيى و خودبينى را بگذارد و هر روز بخواهد هر نوع رفتارى كرده باشد درست نيست .
پس از آنكه اين طور شد جميع مردم را جمع كرده كه استشهاد و عريضه بنويسد و مطالب بيهوده را دستآويز خود نمايد كه كشتن اين شخص و مؤاخذه دولتى از او سلب بشود كه ممكن نيست . چرا بايد شيخ سعيد بالفرض كه دزد هم باشد او را بايد بگيرد ؟ چون عجم است