رعيتى دست تعدّى بىحسابى نگشوده است و سياست زيادى نكرده است به مرتبهاى است كه از تعدّيات اين فرد به فرياد است به اين نوع حركات تمام محض مداخل و منافع و طمّاعى است . بر هركه برخورد به خورد نزول خويش و على الاتصال در مشق مردمآزارى و مال مردم خوارى مىباشد . به اين نوع كه اقلا به جزئى بهانه ، رعيتى و يا تاجر فقيرى را به چنگ مىآورد و چوبكارى زياد مىنمايد و بعد جريمه مىنمايد . فى الجمله كسانى كه معاشرتى با آن دارند به طور نصيحت به آن مىگويند كه اين نوع حركات بىهنجار مصلحت شما نيست و عاقبت ندارد و نهايت باعث بىاعتبارى ضابط و حاكم ولايت مىشود و انتظام ولايت به هم مىخورد . جواب مىدهد كه مرجع همهء امورات بندر عباس و انتظام مهمات من حيث المجموع مرجوع به من است .
خلاصه اختيار و اقتدار ولايت از كف اخلاص شعار بيرون بوده است كه به كلى امورات متحمل و مستأصل است و تمام رعايا و برايا و مترددين يأس حاصل نمودهاند و قطع تردد و معامله نمودهاند به واسطهء آنكه مشاهده اين حالات مىنمايد كه كارپرداز ولايت در امر و نهى ملك دستش كوتاه است و اوضاع اجحاف و تعدّى در ولايت عام است . فسخ تردد و معامله نمودهاند و متنفّر شدهاند بلكه رعايا و فقرا آغاز فرار نمودهاند . بارى ، ولايت نگاهدارى [ ] تعدّى و تظلّم و جريمه نمىشود و بدون سياست و بدون دفع سارق و تنبيه فلك و كشتن سارق به امر ضابط ولايت ، امر نمىگذرد و كسى نمىتواند آسايش نمود . هرگاه دفع قطّاع طريق و سارق نشده باشد اموال شما به صاحبش نمىرسد بلكه در خود بندر عباس همه امورات [ ] مىشود اگر چنانچه انتظام ولايت و دفع سارقين و تنبيه نمودن قطّاع طريق ناپسند خدمت امنّاى دولت است به اين امر بفرمايند كه اخلاص شعار تارك اين عمل شده باشم ولى مىترسم كه آخر الامر فرياد حضرات تجّار به عيّوق رسيده باشد . عاقبت الامر اخلاص شعار بد نام شده باشم و مقصّر امناى دولت شده باشم .
تا به حال از يمن بىزوال دولت قويشوكت حضرت ظل اللّه روحى فدا ، صفحات و توابعات بندر عباس ، امنوامان بوده است و معموريّت و آبادى بندر عباس به حسن سلوك ضابط و حاكم ولايت است . ديگر واضح است كه بندر عباس محل محصول باغ و اشجار نيست بلكه از قلّت آب صرف خوراك محتاجى دارند . محل تردد عابرين و اهل معامله [ ] هرگاه تعدّى و تظلم و وفور سارق و قطّاع طريق باشد كه معموريت و آبادى ندارد . اگرچه بعضى فقرات از حركات و سكنات عاليجاه ميرزا على اكبر بعضى به عرض سركار عارض شدهاند ولى ديدن يا شنيدن تفاوت كلى دارد .
بههرحال اكنون حضرات تجّار [ ] تمام نموده و خود اخلاص شعار چون كه تعدّيات اين شخص به سرحدّ كمال دانسته ، اهالى بندر طاقتشان طاق گرديده به دار الخلافهء عظمى خدمت اولياى دولت قاهره مراتب عارض آمدند لازم آمد كه مراتب و وقايعات از خدمت سركار بندگان عالى عرض نمائيم و خود تجّار البته مراتب را خدمت بندگان عالى معروض داشتهاند . مستدعى است كه پس از حصول آگاهى ، مراقب اين فقره شده و غوررسى فقيران و اخلاص شعار فرموده باشند .
انشاء اللّه تعالى در جهت رفع و دفع اين مقدمه از سر مظلومان شده باشد كه محض عدالت و رعيتپرورى است و باعث ازدياد دعاگوئى وجود اقدس حضرت شهريارى است . اميد كه در اين باب عنايت و الطاف خود را درباره فقيران و اخلاص شعار مبذول و مرعى فرمايند .
زياده جسارت نيست . [ ]
[ حاشيهء بالاى سند سمت راست : ] سواد عريضهء شيخ سعيد خان ضابط بندر عباسى به مؤتمن السلطان قوام الدوله ]
[ حاشيهء بالا سمت چپ ] متعلق به نوشتهء ميرزا محمّد على خان ، كارگزار خارجهء فارس مورخهء 10 ذيقعدهء 1281 . نمرهء 133 .
سند شمارهء ( 113 ) مورخ : 10 ذيقعدهء 1281 ق . / 1865 م . از : كارگزارى بوشهر به : وزارت امور خارجه
فدايت شوم .
حقيقت واقعهء اتفاقيه در بندر عباسى اين است كه محرمانه محض آگاهى جناب خدايگان عرض مىشود كه بعد از قتل يك نفر عجم كه شب هنگام او را در بازار انداخته بودند ، صبح ميرزا على اكبر با چند نفر نوكر كه داشته براى تحقيق به بازار آمده ملاحظهء شخص مقتول را نموده از داروغه استفسار مىنمايد كه قاتل كيست و سبب چه مىباشد ؟ بلاتأمل جواب مىگويد كه در بازار به دزدى آمده بود ، من او را مقتول نمودم و قرار اين بندر ، سزاى دزد ، كشتن است . ميرزا على اكبر به آدمهايش مىگويد كه داروغه را ببريد در منزل نگاه داريد تا حقيقت امر معلوم شود .
به محض گرفتن داروغه ، شيخ سعيد و حضرات [ ] كه مقيم آن بندر مىباشند گويا مترصد بودهاند ، فورا با جمعيت كثير با تفنگ و يراق داخل بازار مىشوند ، مىريزند بر سر آدمهاى ميرزا على اكبر و مىزنند سر و دست آنها را شكسته و داروغه را مىگيرند . خود ميرزا على اكبر را هم مىبرند به منزل شيخ سعيد . تا عصر آنجا بوده است .
وقت عصر چند نفر همراه او مىنمايند كه به منزل خودش برساند . همه قسم بىاحترامى نسبت به او به عمل مىآورند . اگرچه رفتن او به بازار و گرفتن داروغه از روى قاعده نبوده است ، ولى آن نحو بىاحترامى و جمعيت بر سر او ريختن لازم نبود .
فى الواقع هرگاه از جانب ديوان اعلى ، غوررسى و مؤاخذه نشود ، ديگر مشار اليه نمىتواند در آن بندر متوقف گردد ، چه جاى اينكه