اين طرف كم باشد يا زياد ، اختيار با شماست . و السلام .
هذا من الواثق باللّه عبده سعيد ابن سلطان « 1 » .
تحريرا فى شهر شوال 1272 .
سند شمارهء ( 33 ) مورخ : 1272 - « 2 » 1270 ق . / 1856 - 1853 م . از : شيخ عبد الرحمن قشمى به : مؤيد الدوله طهماسب ميرزا والى فارس
تصدقت گردم ، فدايت شوم .
در حاشيهء تعليقهء مباركه مرقوم فرموده بودند چگونه است كه حالت خود را طورى قرار نمىدهيد كه خيرخواهى و دولتخواهى و خدمتگزارى شما معلوم و مشهود همهء مردم باشد . مثلا مىشنوم كه بعضى از خارجها اسناد مىدهند كه نگذشتن كار مسقط و رد نشدن اموال تجّار از بابت كاغذپرانىهاى شماست پيش امام مسقط كار را اين طور به اشكال كشانيده است و الّا تا به حال كار به خوبى گذشته بود . به حق خدا و رسول خدا و ائمهء هدى علّيهم السلام و به سر مبارك سركار بندگان خداوند نعمت قسم كه اين فقرات بالتمام تهمت است بر من و بر دودمان من . پارسال امام مسقط خطى به جان نثار نوشته و دو عريضه خدمت سركار بندگان اقدس اعلى حضرت ظل اللهى شاهنشاهى روحى و روح العالمين فداه و خدمت سركار بندگان خداوند نعمت مدّ ظله العالى عرض كرده جوف خط جان نثار ملفوف داشته بود كه انفاد حضور مبارك نمودهام ، بعد ذلك تاكنون ابدا خطى از او به جاننثار نرسيده جان نثار هم خطى به او ننوشته گويا جان نثار كاغذپرانى كرده كه به عرض سركار خداوند نعمت رسانيدهاند . شاهد بر صدق عرض جان نثار خط عاليشأن حاجى محمّد على تاجر بندرى است كه از تجّار مشهور مسقط است و سالهاست جان نثار رفع و رجوع و سر و كار تجارتى با او داشته و دارد . بعد از آنكه حكايت عباسى و تنخواه محّجر قشم روى داد و ديدم اولياء دولت علّيه با امام مسقط بىالتفاتند به حكم اتقوا من مواضع التهم با حاجى محمّد على مذكور كه سر و كار تجارتى دارم ترك ارسال مراسلات و ترسيل نوشتجات كردم . چنانچه در شهر ربيع الاول خطى به جان نثار نوشته و گلهء اين عمل را كرده و برخورده است كه از چه بابت ترك نوشتجات كردهام اظهار كرده كه معلوم است من باب [ ] خط نوشتن به من را هم موقوف كردهاند . خط حاجى محمّد على را فرستادم نزد عاليشأن حاجى محمّد رحيم به نظر مبارك برساند ملاحظه فرمايند از مضمون آن مستحضر شويد .
چنانچه جان نثار كاغذپرانى به مسقط مىنمود به حاجى محمّد على هم قطع نظر از اينكه سر و كار تجارتى با او دارد چون پيش امام ، امين و معتمد و محرم و مشير و مشار است لابد بايست به او هم خط نوشته باشم . ديگر گلهگذارى از چه بابت است كه در خط مزكور مكرر گلهء نرسيدن خط جان نثار . خط او را عاليشأنان حاجى محمّد رحيم و حاجى ابو على و ديگران از تجّار مىشناسند . با وجود اينها حيرتى دارم و حيرت كلى دارم كه چگونه اين اسناد كاغذپرانى به جان نثار داده و خدمت سركار بندگان خداوند نعمت عرض نمودهاند . از همهء اينها گذشته بر هر كس ظاهر است دوست و دشمن بر اين معنى قايلند كه جاننثار تعصب دين و دولت خود را از دست نمىدهد .
جاننثار به امام مسقط چه سر و كار دارد ؟ مناسبت دينى و دولتى كه در ميانه نيست . احتياجى هم كه به فضل اللّه تعالى از تصدق سر مبارك به او ندارد از مسقط هم تنخواه تجارتى به عمل نمىآيد كه از اين رهگذر از بابت خريد و فروش سر و كارى يا احتياجى به امام مسقط و مسقط داشته باشم العياذ باللّه تعالى به طمع تحصيل نفعى خيانت به دين و دولت اسلاميه كنم . خدمت به او نمايم . كاغذپرانى كنم . باعث شوم كه اموال تجّار هم دين هم مذهبم در تصرف آنها باشد . سبحانك هذا بهتان عظيم . نمىدانم كه بست اين تهمت [ ] به حق امير المؤمنين و به سر مبارك سركار خداوند نعمت قسم از تحجّر بودن تنخواه تجّار در قشم به حدى پريشان و درهم مىباشم كه مافوقى بر آن متصور نيست و على الدوام در خيالم نوعى شود تنخواه مسلمانان مرخص و مسترد شود . چنان كه چندى قبل يعنى قبل از زيارت تعليقهء مبارك با سركار مقرب الخاقان قبلهگاهى حاجى در ميان آوردم كه تدبيرى بايد كرد تنخواه تجّار بلكه مرخص شود . بر حسب مصلحت ذيشأن بعضى نوشتجات نوشته ارسال مسقط داشتم بلكه خداوند تفصيلى فرمايد مؤثر افتد تنخواه را مرخص و رد كنند .
جاننثار در اين كار است و قوام الملك فقراتى در اين باب و ارباب غرض آنگونه عرض خدمت سركار خداوند نعمت مىنمايند و لكن حمد مىكنم خداوند را كه سركار خداوند نعمت عقل كل مىباشند .
چندى كه شرفياب حضرت سپهر لطف بودم البته احوالات جاننثار را كما هو حقه دريافت فرمودهاند و اينگونه تهمتها را دربارهء جاننثار قبول نخواهند فرمود بلى ضعف طالع جاننثار [ ] اين و پيش از اين است . زياده جسارت نمىنمايند .
هامش
( 1 ) . عبارت مزبور [ به احتمال زياد ] سجع مهر امام مسقط است .
( 2 ) . تاريخ سند براساس اسناد ديگر تعيين شده است .