سند شمارهء ( 31 ) مورخ : ربيع الاول 1272 ق . / 1855 م . از : كارپرداز ايران در بمبئى به : وزارت امور خارجه
خدايگانا فدايت شوم .
مدتيست حاجى محمّد على كبابى و حاجى محمّد هادى شيرازى و احمد شاخان مينابى و عمهزادهء خود امام مسقط ، على بن سيف عمانى ، كه همراه عاليجاه حاجى عبد المحمّد ملك التجّار ابوشهر با پيشكشى بسيار قليل از جانب امام مسقط رفتند به لار خدمت نواب و الا تبار اميرزاده عبد الباقى ميرزا كه قرارى در امور بندر عباسى بگذارند .
از قرارى كه مذكور مىشود امر در آنجا نگذشته است . رفتهاند به اصل شيراز خدمت نواب اشرف و الا شاهزادهء آزاده مؤيد الدوله كه در آنجا قرارى درست مقرر شود . تاكنون خبر گذشتن امر نرسيده است . امام مسقط هم خيلى طالب گذشتن امر است باىّ نحوكان زيرا كه امورات سواحلش زياده مغشوش است و خودش به طور دوطلبى آمد كه به زودى امور عباسى را يك طرفى نموده مراجعت نمايد و حال يك سال بيشتر است كه نتوانسته است مراجعت نمايد و گويا به حاجى عبد المحمّد نوشته بوده است كه هرطور مصلحت بدانيد زود بگذارنيد .
اين جاننثار خدمت نواب اشرف و الا مؤيد الدوله عرض كرده است كه اگر امر به طور دلخواه اولياى دولت علّيه گذشت ، فهو المطلوب و الّا هرگاه امر نگذشت و مصلحت باشد حاجى محمّد على كبابى را با ساير همراهانش نگذارند مراجعت نمايد ، سهل است ناخداى بغلهء يراق را هم كه مسمى به حاجى عبد اللّه بن احمد است و مفصلا خدمت نواب اشرف و الا مؤيد الدوله عرض كرده كه چگونه بايد او را به دست آورد ، بگيرند تا اموال حضرات تجّار وصول شود . اگرچه بعد از گذشتن امر هم حاجى محمّد على كبابى را به واسطهء ادعاى طلب حاجى محمّد رحيم خان مىتوان نگاه داشت كه چون رعيت ايران است و حاجى محمّد رحيم خان هم مبلغى از او طلب دارد باشد حسابش را مقروع نمايد و مراجعت كند كه در هر صورت اين نمك به حرام را به سزاى خود برسانند تا عبرت ديگران شود و من بعد كسى اين قدرها در مقام هرزگى نرساند و مفسده نكند . هرگاه اين فقرهء گذشتن امر بندر عباسى قدرى بيشتر طول بكشد امام مسقط بيشتر پريشان امور سواحل خواهد شد و الان هم زياد مغشوش است كه مبادا امسال يك طورى بگذرد و امور سواحلش خيلى اغتشاش پيدا كند . چون عباسى به كل ولايات ايران نزديك است و از آنجا به هر جايى كه بخواهند بروند به سهولت ممكن است ، خيلى انگليسها ميل دارند كه درست در قبضهء اقتدار اولياى دولت علّيه نباشد يا به كلى به امام مسقط بشود يا آنكه همين طورها مغشوش باشد و لهذا تا ممكن است به دست امام مسقط نباشد بهتر است . ديگر آنچه رأى مبارك اولياى دولت علّيه اقتضا فرمايد و مصلحت دانند همان درست است .
زياده چه جسارت نمايد . ايام جلالت مستدام باد . به تاريخ شهر ربيع الاول 1272 از بندر ممبئى عرض شده است .
شخصى از مسقط وارد شد و مذكور ساخت پارسال مسقط از بابت گمرك ده يك هر سال عمل نكرد و الان اگر اولياى دولت ، قدرى مسامحه نفرمايند سالى سى چهل هزار هم عباسى را قبول خواهد كرد زيرا كه مسقطى باقى نمانده است و به كلى مداخلش تمام شده است .
به جز گمرك مداخلى نداشت و آن هم به واسطهء عباسى بود . [ ]
سند شمارهء ( 32 ) مورخ : شوال 1272 ق . / 1856 م . از : امام مسقط به : صدر اعظم ايران
ترجمهء كاغذ امام مسقط
به جناب مستطاب بلندجاه و باشأن جليل القدر و رفيع المكان در پناه عنايت ملك منّان عمدة الوزراء العظام ، قدوة الامراء الكرام ، الوزير الافخم صدر الاعظم دام اجلاله .
بهترين سلام و نيكوترين دعايى كه مشتمل باشد بر وظايف قبول و خوشترين تحياتى كه تازه شود به تجديد طلوع و غروب ، اهداى اين جناب بلند آستان بلند اسماء و الالقاب حامى اطراف و شعبها عين اعيان و فخر همسران ، وحيد عصر خود و فريد دهر خود كه او مراد است ، حفظ كند خداى تعالى ذات ايشان را از كدورت و نگاه دارد هلال صفاتش را از تغيير و تبديل و هميشه باد برآورندهء آمال و فزايندهء جاه او به حرمت پيغمبر و اولاد او كه امين هستند و بعد . پس باعث بر تحرير اين كلمات محبّت و مودّت آيات . مطلب اول بر صحت و سلامتى آن ذات محفوظه و اوقات شريفه است كه اين دو مقصود از رب العباد است تا كفايت كند شما را از شر دشمنان و حسودان . هرگاه از احوالات دوست خود بخواهيد به فضل خدا و از بركة وجود سركار هميشه به خير و سرور هستم . حمد و شكر خدا را . چون قبل از اين كاغذى به جناب شما به صحابت ملك التجّار خير الحاج حاجى عبد المحمّد فرستاده بودم و در او بعضى شروح بود كه به آن كفايت مىشد و اظهار شده بود كه بعد از رسيدن به مسقط شخص معتمدى را از طرف خود به سوى آستان پادشاه بزرگ به جهت زوال كدورت ميانه خواهم فرستاد ، لهذا دوست اكرم افخم خير الحاج حاجى عبد اللّه ابن شيخ على مىرسد به خدمت شما . پس هر حاجت و مطلبى كه اظهار كند خدمت جناب شما ، از