امركم الاعلى مطاع . به تاريخ 14 شهر جمادى الثانى 1270 از بندر ممبئى عرض شده است .
سند شمارهء ( 19 ) مورخ : 20 رجب 1270 ق . / 1854 م . از : كارپرداز ايران در بمبئى به : سكرترى كورنر دولت انگليس در بمبئى
عاليجاها بلند جايگاها ، مجدت و نجدت همراها ، مشفقا .
نواب شاهزادهء والاتبار مؤيد الدوله طهماسب ميرزا ، حكمران مملكت فارس ، رقمى به [ ] دولت علّيهء ايران نوشته بودند كه به سركار كورنيت رسما اظهار نمايند كه شما البته مىدانيد بندر عباس بندر و خاك ايران است و جزيرهء قشم و هرمز نيز از توابع بندر مزبور چند مدّت به اجارهء امام مسقط بود . سركار دولت علّيهء ايران نخواستند در اجاره باشد حاكمى به جهت آنجا مثل ساير بندرات معين فرمودند .
شيخ عبد الرحمن كه خود از اهل جزيرهء قشم و رعيت ايران است بناى فتنه و فساد گذارد و اطاعت نكرد ناچار لشكر پادشاهى روحى فداه مأمور شد كه بندر مزبور را از تصرف بگيرد . رفتند و گرفتند و حال شيخ عبد الرحمن جمعى از تجّار ساكن بندر عباس را برده در جزيرهء قشم و هرمز قيد و حبس نموده مال تجّار كه از بندر بمبئى به تبعهء دولت علّيه به حوالهء تجّار محبوسين فرستادهاند ضبط كرده . شاهد بر اين ناخداى بغلهء ملكى پسر حاجى باقر بهبهانى است كه از ترس شيخ عبد الرحمن و سيد محمّد بن سالم كه او را مدد و كمك مىكند در اين فساد نتوانسته است كه تمام بار محمولهء خود را در بندر عباس پايين نمايد ، قبض همان اموال را به بمبئى آورده است و مبالغى ضرر به صاحبان مال خورده در حقيقت [ ] به رعيت سركار مىرسد زيرا كه اين اموال همه بيمهء رعيت سركار است و اگر قبل از رسيدن به صاحبانش عيب و نقصى بكند بيمه و الّا متضرر مىشود و آن رعيت سركار است چون به حمد اللّه تعالى كمال اتحاد و يك جهتى ميانهء دولت علّيهء ايران و انگليس هست ، خواهشمند مىباشند كه حكمى به عاليجنابان باليوز دولت بهيّهء انگليس مقيم بندر مباركهء ابوشهر و كماندر آفچيف خليج فارس صادر شود تا اموالى كه شيخ عبد الرحمن ضبط نموده بىفتنه و فساد و جنگ و جدال به صاحبان مال كه از تبعهء دولت ايران و در جزيرهء قشم و هرمز محبوس و مقيد كرده است داده و خود آنها را رها و مطلق العنان نمايند كه به ميل خود آمده در بندر عباسى مشغول تجّارت و دادوستد خود شوند .
چون اين بنده مأمورم كه عرض اين فقرهها را نموده جواب حاصل كرده ارسال خدمت نواب شاهزاده طهماسب ميرزا دارم . زياده چه زحمت دهم .
ايام جلالت بر دوام باد . به تاريخ 20 شهر رجب 12 مطابق 15 ماه ايپريل 1854 .
[ بالاى صفحه ، سمت راست ]
سواد خط كمترين جاننثار است كه به سكرترى كورنر نوشته و يك دفعه هم سابقا ارسال حضور شده است .
سند شمارهء ( 20 ) مورخ : 26 رجب 1270 ق . / 1854 م . از : وزارت امور خارجه به : سفارت انگليس در تهران
به طامسن صاحب نوشته مىشود .
بندر عباس كه از جمله بنادر متعلقهء دولت عليهء ايران است بعد از اذيت شيخ سيف خان ، حاكم سابق آنجا كه در حمايت دولت ايران برقرار بود ، چند ماهى به دست غصب كسان امام مسقط افتاده بود و اين روزها عساكر اين دولت علّيه انتزاع و تصرف نمودند . به اين جهت احتمالى مىرود كه امام مسقط به ملاحظهء پيروى به خيالات بىحق خود و به واسطهء استظهارى كه به اسباب بحريهء خودش دارد ، در روى دريا به مقام تعرض نسبت به كشتيهاى تبعه و تجّار اين دولت علّيه كه در بحر العجم سير مىكنند برآيد و بعضى حركات مفسدانهء خلاف نظامات و امنيت بحريه هم از او به ظهور برسد .
چون اين دولت را على العجاله ، اسباب بحريه و كشتيهاى جنگى در بحر مزبور موجود و مهيا نيست ، لهذا نظر به كمال استحكام دوستى ما بين دولتين فخيمتين ايران و انگليس ، علاوه بر تفصيلى كه چند روز قبل شفاها به آن عاليجاه جلالت همراه اظهار شد ، به مقام نگارش مراسله نيز برآمده ، زحمت مىدهد كه اگر امام مسقط به اين مراحل اقدام نمايد ، اولياى دولت ايران نظر به پاس اتحاد و يكجهتى ، خواهش و تمناى آن را موقتا از دولت انگليس دارند كه به هر تدبيرى از تدابير ممانعت دريايى كه مناسب باشد در مقام سدّ راه افساد او در دريا برآيند و طورى مراقبت و اهتمام نمايند كه او نتواند به حركات خلاف نظم و امنيت روى دريا كه مخالف منظورات دولتين فخيمتين است اقدام نمود .
از آنجا كه دولت ايران اين مقدارها چشمداشت دوستى را هميشه از دولت انگليس داشته و دارد ، يقين است آن عاليجاه فخامت همراه در قرارداد اين معنى برحسب خواهش اولياى اين دولت ، لازمهء مراقبت و اهتمام را به عمل آورده ، بدانچه قرار داده شود ، اولياى دولت را به زودى استحضار خواهند داد .
فى 26 رجب المرجب 1270 .
در ثانى زحمت مىدهد :
كه مقارن تحرير مراسله ، اخبار صريحه از بندر عباس رسيد كه